فرمان و تسخیر: ژنرالها - ساعت صفر (Command & Conquer: Generals - Zero Hour) یکی از بازیهای راهبرد فیالبدهه (real-time strategy) است. در این بازی انسان مقهور قدرتمندی های سه ابر قدرت های جهان یعنی :خاور میانه،آمریکا و چین خواهید بود بیش از ۹۵% سلاح هایی که در این بازی مطرح شده اند حقیقی هستند و در این بازی سعی شده است که قدرت های این سه ابر قدرت را نمایش دهند . در اين بازي در بخش بازي هاي گروهي شما مي توانيد به عنوان يكي از 3 تيم موجود كه پيشتر ذكر شد، نقش نمايي كنيد. سلاح هاي قدرتمند هر تيم، هر موجودي را به تعجب وا مي دارد كه اگر بازي را با كارت هاي گرافيك بالاي 256 مگابايت انجام دهيد، قطعا تغييرات عمده در نوع انجام بازي را مشاهده خواهيد كرد. گروه (يو اس اي) يك سوپر ويپن بنام PARTICLE UP-LINK CANNON دارد كه به وسيله ي آن مي توانيد تقريبا همه چيز را كه در مسير اشئه ي ليزري آن وجود دارد، نابود و منهدم سازيد. گروه (گي ال اي) داراي سوپر ميپني بنام SCUD STORM است كه واقعا قدرت تخريبي زيادي دارد. و گروه (چين) نمونه ي سلاح هاي اتمي را داراست كه به نوبه ي خود داراي قدرت زيادي است. اين بازي با اينكه در سال 2003 توليد شده، ولي اين روزها هم شاهد كساني هستيم كه آن را در گيم نتها انجام مي دهند كه اين نشان دهنده ي موفقيت بازي در نوع خود است.
منظور از ساعت صفر در نام این بازی هنگام آغاز عملیات است. ساعت صفر از اصطلاحات نظامی در زبان انگلیسی است.
موسیقی بازی
موسیقی بازی بسیار خوب طراحی شده به طوری که وقتی با GLA یا همان Global Liberation Army بازی میکنید موسیقی های اصیل عربی پخش میشود و هنگام بازی با USA آهنگهای ارتشی امریکا در پس زمینه بازی پخش خواهد شد که میتواند بازیکن را در محیط بازی قرار دهد موسیقی های بازی بسیار مهیج گلچین شده و در هنگام حمله و زمان دفاع و آرامش در بازی فرق میکند که به طور کلی میتوان آن را یکی از حسن های بازی به شمار آورد .
داستان بازی
داستان اصلی که این بازی دنبال میکند در واقع داستان جنگ آمریکا و عراق است که در نسخه اولیه بازی به نمایش در میآید (Command & Conquer Generals) این بازی که یکی از دست آوردهای شرکت EA یا Electronic Arts هست طبعا جزو یکی از بازیهایی است که این شرکت شبیه سازی کرده است به طور کلی داستان بازی در نسخه بعدی بازی با نام Zero Hour تغییر کرد و خود گروه های اصلی به چند زیر گروه تقسیم شدند : 1. USA Super Weapon General 2. USA Air Force General 3. USA Laser General 4. GLA Toxin General 5. GLA Demolation General 6. GLA Stealth General 7. China Tank General 8. China Nuclear General 8. China Infantry General که هر کدام در بازی یک مهارت خاص دارند مثلا GLA Demolation General مهارت عملیاتهای انتهاری بسیار بالایی دارد یا China Infantry General نیروی زمینی بسیار قدرتمند چین را نشان میهد و ...
گرافیک بازی
گرافیک بازی را نمیتوان زیاد خوب دانست و هیچ وقت به پای گرافیک بازیهای معروفی مانند Rome - Total War یا War Craft و ... نمیرسد ولی میتوان در حد متوسط گرفت وقتی که روی نیروها زوم میکنیم شکل و شمایل سربازها به هم میریزد ولی سلاح ها را خیلی واقعی طراحی کرده اند و در موقع انفجارهای هسته ای بعضی وقتها گرافیک های بالا هم تیک های خفیفی میدهد که ناشی از طراحی چنین صحنه هایی توسط گروه طراحی بازی است ...
خلاصه
در کل بازی بسیار مهیجی است ... البته نسخه جدید Generals با نام Generals 3 به بازار آمده و این نسخه به آرشیو آثار EA میپیوندد لازم به زکر است که شرکت EA تغییرات بسیار عمده ای را در Generals 3 به وجود آورده یکی از بزرگترین تغییرات آن میتوان به داستان بازی که در سالهای آینده بشریت اتفاق می افتد اشاره کرد .
☺.در صورت نیاز به کدهای تقلب این بازی در قسمت نظرات با ذکر ورژن بازی کد های تقلب به ایمیلتان ارسال خواهد شد.☺

داستان بازی، شکل دهنده قسمت اعظم فیلم رزیدنت ایول (قیامت) نیز هست.
☺.در صورت نیاز به کدهای تقلب این بازی در قسمت نظرات با ذکر ورژن بازی کد های تقلب به ایمیلتان ارسال خواهد شد.☺

نسخه هاي منتشر شده:
- تومریدر 1:افسانهٔ آتلانتیس
- تومریدر 1 گلد:بازگشت به مصر
- تومریدر 2:لارا بر میگردد
- تومریدر 2:ماسک طلایی 2
- تومریدر 3:ماجراهای لارا کرفت
- تومریدر 4:گوی قدیی
- تومریدر 5:در جستجوی گوی
- تومریدر 6:فرشتهٔ تاریکی
- تومریدر 7:افسانه
- تامب رایدر 1: 15 مرحله دارد.
1:کاوس, 2:شهر ویلکابامبا, 3:والی قدیمی, 4:آرامگاه کوآلوپس, 5:خیابان فرنسیس فولی, 6:کولوسیوم, 7:میداس, 8:کیسترن, 9:آرامگاه تیهوکان, 10:شهر خامون, 11:اوبلیسک خامون, 12:سانتیوری اسکاین, 13:ناتلاس ماینز, 14:آتلانتیس, 15:هرم بزرگ.
جریان الکتریکی به صورت نرخ تغییر بار الکتریکی نسبت به زمان تعریف شده و با نماد I نشان داده می شود. این رابطه را با مشتقات جزیی (کلی ترین حالت) به صورت زیر نشان می دهیم:

در این رابطه، خود جریان میتواند نسبت به زمان تغییر کند. جریان الکتریکی برای تعریف شدن (یا اندازه گیری) باید از سطح معینی عبور کند (مثلاً از سطح مقطع یک رسانا) از این رو تابعی نقطهای به شمار میآید. مقدارهای لحظه ای، متوسط و موثر برای جریان الکتریکی تعریف شده و به صورت ساده شده ای در سیم های رسانا قابل محاسبه اند.
جهت قراردادی جریان از ابتدا در جهت عبور بارهای مثبت تعریف شده است. هرچند میدانیم که در صورت داشتن رسانای فلزی، جریان الکتریسته، ناشی از عبور بارهای منفی، یعنی الکترونها، (در خلاف جهت جریان ) می باشد.
مشخصات جریان الکتریکی
از نظر تاریخی نماد جریان I، از واژه آلمانی Intensität که به معنی شدت است، گرفته شده است. واحد جریان الکتریکی در دستگاه SI، آمپر است. به همین علت بعضی اوقات جریان الکتریکی بطور غیر رسمی و به دلیل همانندی با واژه ولتاژ، آمپراژ خوانده میشود. اما مهندسان از این گونه استفاده ناشیانه راضی نیستند.
شدت جریان در نقاط گوناگون یک رسانا
شدت جریان در هر سطح مقطع از رسانا مقدار ثابتی است و بستگی به مساحت مقطع ندارد. مانند این که مقدار آبی که در هر سطح مقطع از لوله عبور میکند، همواره در واحد زمان همه جا مساوی است، حتی اگر سطح مقطعها مختلف باشد. ثابت بودن جریان الکتریسیته از این امر ناشی میشود که بار الکتریکی در هادی حفظ میشود. در هیچ نقطهای بار الکتریکی نمیتواند روی هم متراکم شود و یا از رسانا بیرون ریخته شود. به عبارت دیگر در هادی چشمه یا چاهی برای بار الکتریکی وجود ندارد.
سرعت رانش
میدان الکتریکی که بر روی الکترونهای هادی اثر میکند، هیچ گونه شتاب برآیندی ایجاد نمیکند. چون الکترونها پیوسته با یونهای هادی برخورد میکنند. لذا انرژی حاصل از شتاب الکترونها به انرژی نوسانی شبکه تبدیل میشود و الکترونها سرعت جریان متوسط ثابتی (سرعت رانش) در راستای خلاف جهت میدان الکتریکی بدست میآورند. پیوستگی جریان الکتریکی در مدارهای الکتریکی،قانون جریان کیرشهف نامیده می شود.
اشکال مختلف جریان الکتریکی
در رساناهای فلزی، مانند سیمها، جریان ناشی از عبور الکترونها است، اما این امر در مورد اکثر رساناهای غیرفلزی صادق نیست. جریان الکتریکی در الکترولیتها، عبور اتمهای باردار شده به صورت الکتریکی (یونها) است، که در هر دو نوع مثبت و منفی وجود دارند. برای مثال، یک پیل الکتروشیمیایی ممکن است با آب نمک (محلولی از کلرید سدیم) در یک طرف غشا و آب خالص در طرف دیگر ساخته شود. غشا به یونهای مثبت سدیم اجازه عبور میدهد، اما به یونهای منفی کلر این اجازه را نمیدهد. بنابراین یک جریان خالص ایجاد میشود.
جریان الکتریکی در پلاسما عبور الکترونها، مانند یونهای مثبت و منفی است. در آب یخ زده و در برخی از الکترولیتهای جامد، عبور پروتونها، جریان الکتریکی را ایجاد میکند. نمونههایی هم وجود دارد که علیرغم اینکه در آنها، الکترونها بارهایی هستند که از نظر فیزیکی حرکت میکنند، اما تصور جریان مانند «حفره»های مثبت متحرک (نقاطی که برای خنثی شدن از نظر الکتریکی نیاز به یک الکترون دارند)، قابل فهم تر است. این شرایطی است که در یک نیمرسانای نوع p وجود دارد.
اندازه گیری جریان الکتریکی
شدت جریان الکتریکی را میتوان مستقیماً با گالوانومتر اندازه گیری کرد. اما این روش نیاز به قطع مدار دارد که گاهی مشکل یا نامطلوب است. جریان را میتوان بدون قطع مدار و با اندازه گیری میدان مغناطیسی که جریان تولید میکند، محاسبه کرد. ابزارهای مورد نیاز برای این کار شامل حسگرهای اثر هال، کلمپ گیرههای جریان و سیم پیچهای روگووسکی است.
چگالی جریان
جریان I مشخصه هر رسانای بخصوصی است و این جریان یک کمیت ماکروسکوپی مانند جرم یا حجم جسم است. کمیت میکروسکوپی مربوط،چگالی جریان J است. J یک کمیت برداری است و بیشتر مشخصه نقطهای در داخل رسانا است تا تمامی آن. هر گاه جریان در سرتاسر رسانایی با سطح مقطع A به طور یکنواخت توزیع شده باشد، بزرگی چگالی جریان برای تمام نقاط واقع بر روی مقطع عبارت است از: J = I/A. چگالی جریان الکتریکی توسط قانون اهم به میدان الکتریکی مربوط می شود:
برای تعریف میدان الکتریکی در یک نقطه معین از فضا، یک بار الکتریکی مثبت به اندازه واحد در آن نقطه قرار داده، سپس مقدار نیروی الکتریکی وارد بر این واحد بار را به عنوان شدت میدان الکتریکی تعریف میکنند. بار مثبت را نیز به عنوان بار آزمون تعریف میکنند. به بیان دقیقتر میتوان میدان الکتریکی را به صورت حد نسبت نیروی الکتریکی وارد بر یک بار آزمون بر اندازه بار آزمون، زمانی که مقدار بار آزمون به سمت صفر میل میکند، تعریف کرد.
از قانون کولن میدانیم که دو بار الکتریکی بر یکدیگر نیرو وارد میکنند. این نیرو را میتوان با استفاده از مفهوم جدیدی به نام میدان الکتریکی توضیح داد، یعنی واسطهای که بارهای الکتریکی بواسطه آن بر یکدیگر نیرو وارد میکنند. به بیان دیگر هر بار الکتریکی در فضای اطراف خود یک میدان الکتریکی ایجاد میکند که هرگاه بار الکتریکی دیگری در محدوده این میدان قرار گیرد، بر آن نیروی وارد میشود.
معمولاً خطوط میدان الکتریکی در اطراف هر بار الکتریکی با استفاده از مفهوم خطوط نیرو نشان داده میشود. به عنوان مثال اگر یک بار الکتریکی نقطهای مثبت را در نقطهای از فضا در نظر بگیریم، در این صورت خطوطی از این نقطه به طرف خارج رسم میشوند. این خطوط بیانگر جهت میدان الکتریکی هستند. همچنین با استفاده از چگالی خطوط میدان الکتریکی میتوان به شدت میدان الکتریکی نیز پی برد.
علت بسیار کوچک بودن بار آزمون فرض کنید یک توزیع بار با چگالی حجمی یا سطحی معین در یک نقطه از فضا قرار دارد و ما میخواهیم میدان الکتریکی حاصل از این توزیع بار را در یک نقطه معین پیدا کنیم. اگر چنانچه مقدار بار آزمون خیلی کوچک نباشد، به محض قرار دادن بار آزمون در نزدیکی توزیع بار، توزیع بار حالت اولیه خود را از دست داده و تحت تأثیر بار مثبت آزمون قرار میگیرد. بنابراين فرض بسیار کوچک بودن بار آزمون بدین خاطر است که بتوانیم از آثار بار آزمون بر توزیع بار صرفنظر کنیم. البته با تعریف میدان به صورت حد نیرو بر بار زمانی که بار به صفر میل میکند، این اشکال رفع میشود.
مشخصات میدان الکتریکی
میدان الکتریکی کمیتی برداری است، یعنی در میدان الکتریکی علاوه بر مقدار دارای جهت نیز است. برداری بودن این کمیت را میتوان از تعریف آن نیز فهمید. چون میدان الکتریکی را به صورت نسبت نیرو بر بار تعریف کردیم و نیز چون نیرو بردار است، بنابراين میدان الکتریکی نیز بردار خواهد بود. میدان الکتریکی در داخل یک جسم رسانا همواره برابر صفر است.
چون اگر درون جسم رسانا میدان الکتریکی وجود داشته باشد، در این صورت بر همه بارهای درون آن نیرو وارد میشود. این نیرو باعث به حرکت در آمدن بارهای آزاد میشود. حرکت بار را جریان میگویند. بنابراین در اثر ایجاد جریان در داخل جسم رسانا بارها به سطح آن منتقل میشوند، باز میدان درون آن صفر میشود. در بیشتر موارد میدان الکتریکی از نظر اندازه و جهت از یک نقطه به نقطه دیگر تغییر میکند. اما اگر چنانچه اندازه جهت میدان در منطقهای ثابت باشد، در این صورت میدان الکتریکی را یکنواخت یا ثابت میگویند.
میدان الکتریکی حاصل از یک بار نقطهای فرض کنید که یک بار الکتریکی به اندزه 'q در نقطهای از فضا که با بردار مکان 'r مشخص میشود، قرار داشته باشد. حال میخواهیم میدان الکتریکی حاصل از این بار را در نقطه دیگری که با بردار مکان (r) مشخص میشود، تعیین کنیم. طبق تعریف یک بار نقطهای مثبت آزمون در این نقطه قرار میدهیم. فرض کنید که اندازه بار آزمون (q) باشد. در این صورت از طرف بار q بر این بار آزمون نیرویی وارد میشود که از قانون کولن بصورت زیر محاسبه میشود.
F=1/4πε0xq'q/(r-r')2
محاسبه میشود. چون نیروی F یک کمیت برداری است، بنابراين علاوه بر اینکه مقدار آن از رابطه گفته شده حاصل میشود، دارای یک جهت نیز هست که جهت آن با رابطه|'r-r'/|r-r نشان داده میشود. در واقع این کمیت یک بردار یکه است. حال اگر نیروی F را بر (q) تقسیم کنیم، کمیتی حاصل میشود که همان میدان الکتریکی است. یعنی اگر میدان الکتریکی را با E نشان دهیم، در این صورت میدان الکتریکی حاصل از بار نقطهای به فاصله r' از مبدا از رابطه زیر محاسبه میشود.
|'F=1/4πε0xq'q/(r-r')3/|r-r
میدان الکتریکی حاصل از توزیعهای مختلف بار اگر چنانچه به جای بار نقطهای یک توزیع بار به صورت حجمی یا سطحی وجود داشته باشد و یا اینکه چندین بار نقطهای وجود داشته باشد و بخواهیم میدان حاصل از اینها را محاسبه کنیم، برای این منظور در مورد چند بار نقطهای، میدان حاصل از هر بار را تعیین نموده و همه را به صورت برداری جمع میکنیم. اما در مورد توزیع بارها باید از یک رابطه انتگرالی استفاده کنیم. بدیهی است که در مورد توزیع حجمی بار انتگرال حجمی بوده و در مورد توزیع سطحی بار، انتگرال سطحی خواهد بود.
محاسبه نیروی الکتریکی با استفاده از میدان الکتریکی اگر بخواهیم مقدار نیروی الکتریکی را که از طرف یک توزیع بار بر بار دیگری که در یک نقطه معین قرار دارد محاسبه کنیم، کافی است که میدان الکتریکی حاصل از توزیع بار را در نقطه معین تعیین کرده، مقدار نیروی وارده را از حاصلضرب میدان الکتریکی در اندازه باری که نیروی وارده بر آن را محاسبه میکنیم، مشخص کنیم.
منابع دانشنامه رشد.

علم و مهندسی مواد به بررسی انواع ماده ها، ساختار آنها، خواص و کابردشان می پردازد. در علم مواد، ماده ها به طور جامع به سه بخش اصلی تقسیم بندی می شوند که عبارت اند از: فلزات، سرامیک ها و پلیمر ها.
در اولين نگاه همه چيز اطراف ما را مواد تشکيل داده اند اما تا به حال به اين مساله فکر کرده ايم که مواد چيند و چطور آنها را مي شناسيم ، مي سازيم و به کار مي بريم؟
در علم مواد بخشي از ماده موجود در عالم و به طور دقيق، اجسامي که به علت خواص خود در سازه ها ، ماشينها،وسايل يا مصنوعات کاربرد دارند بررسي مي شوند مانند: فلزات ، سراميکها ، نيم رساناها، ابر رساناها، پليمرها(پلاستيکها) ،شيشه ها ، دي الکتريکها، فيبرها،چوب، ماسه، سنگ و
پس واضح است که در مسير رشد دانش بشري، از اينکه علم و مهندسي مواد جاي خود را در بين ساير موضوعات مورد نياز يافته است و کوشش مي کند که توانايي بشر را گسترش دهد جاي تعجبي وجود ندارد
به طور ساده مي توان گفت علم و مهندسي مواد مشتمل است ايجاد و کاربرد دانش مربوط به ترکيب شيميايي ، ساختار و تغيير شکل دادن مواد براي به دست آوردن خواص مورد نظر در کاربرد آنها، بنابر اين مي بينيم که علم و مهندسي مواد موضوع وسيعي است که از يک طرف به دنياي ميکروسکوپي اتمها و الکترونها مربوط مي شود و از طرف ديگر حالت جامد جسم را به دنياي ماکروسکوپي عمل و کاربرد مواد براي مقابله با مسايل اجتماعي مربوط مي کند
گرچه اين علم در کشور ما ،ايران، قرنهاست که مورد استفاده قرار مي گيرد ولي متاسفانه پس از صنعتي شدن جهان و پيشرفت تکنولوژي ، اين علم آميخته با هنر در کشورمان رونق چنداني نداشته و بي توجهي زيادي نسبت به آن شده که متاسفانه هنوز هم ادامه دارد به گونه اي که گرچه کشور ما از کليه مواد خام غني مي باشد ولي براي تهيه مواد اوليه صنايع گوناگون که بعضاًداراي تکنولوژيهاي پيشرفته نيز مي باشند دچار مشکل هستيم
يقيناً عقب ماندن در اين علم، از شکوفايي صنعت ما جلوگيري خواهد کرد
منبع: (پایگاه اطلاعرسانی مهندسی و علم مواد www.imse.ir )
-
در مهندسی مواد این اصطلاح معمولاً به موادی گفته میشود که یک فاز زمینه (ماتریکس) و یک تقویت کننده (پرکننده) تشکیل شده باشند.
-
تعریف ASM: به ترکیب ماکروسکوپی دو یا چند مادهٔ مجزا که سطح مشترک مشخصی بین آنها وجود داشته باشد، کامپوزیت گفته میشود.
دستهبندی کامپوزیتها از لحاظ فاز زمینه
-
CMC (کامپوزیتهای با زمینهٔ سرامیکی)
-
PMC (کامپوزیتهای با زمینهٔ پلیمری)
-
MMC (کامپوزیتهای با زمینهٔ فلزی)
دستهبندی کامپوزیتها از لحاظ نوع تقویت کننده
-
FRC (کامپوزیتهای تقویت شده با فیبر)
-
PRC (کامپوزیتهای تقویت شده توسط ذرات)
کامپوزیتهای سبز(کامپوزیتهای تجزیهپذیر زیستی)
در اینگونه کامپوزیتها، فاز زمینه و تقویت کننده، از موادی که در طبیعت تجزیه میشوند،ساخته میشوند. در کامپوزیتهای سبز، معمولاً فاز زمینه از پلیمرهای سنتزی قابل جذب بیولوژیکی و تقویت کنندهها از فیبرهای گیاهی ساخته میشوند. [2]
مزایای مواد کامپوزیتی
مهمترین مزیت مواد کامپوزیتی آن است که با توجه به نیازها، میتوان مواد جدیدی با خواص مطلوب تولید کرد. به طور کلی مواد کامپوزیتی دارای مزایای زیر هستند:
-
مقاومت مکانیکی نسبت به وزن بالا
-
مقاومت در برابر خوردگی بالا
-
خصوصیات خستگی عالی نسبت به فلزات
-
خواص عایق حرارتی خوب

کاربردها
فایبرگلاس یکی از پرکاربردترین کامپوزیتهاست. فایبرگلاس یک کامپوزیت با زمینهٔ پلیمری است که توسط فیبرهای شیشه تقویت شده است.
ماده تاریک، در کیهانشناسی، به موادی در جهان هستی گفته میشود که از خود، نور (به عبارتی موج الکترومغناطیسی) نمیتابانند و یا حتی منعکس نمیکنند و از همین سبب، به صورت بینایی قابل رؤیت نیستند. ساختار و تشکیل این مواد نامشخص است، ولی موجودیت آنها میتواند توسط اثرات گرانشی مواد قابل روًیت مانند ستارگان و کهکشانها توجیه شود.

البته حدسهایی که در مورد مادهی تاریک زده می شود عبارت است از جرمهای غیر ستارهای از قبیل بعضی سحابیها و سیاهچالهها و تعدادی از ذرات بنیادی نظیر نوترینو ها.
بسیاری از مشاهدههای غیرعادی نجومی توسط مادههای تاریک شرح داده میشوند. به عنوان مثال، رفتارهای غیرعادی در سرعت چرخشی کهکشانها و یا حل کردن تضّادهایی که در نظریه مهبانگ وجود دارند.
مِهبانگ یا انفجار بزرگ لحظه آغازین هستی را گویند که به وجود آمدن هستی از آن شروع شدهاست.

در زبان پارسی «مِه» یعنی «بزرگ» و بانگ به معنای صدای بلند است.
یک نظریه بسیار شنیدنی - یا در واقع یکی از جالب ترین موضوعاتی که یک انسان در طول عمرش میتواند بشنود - این است که جهان فعلی ما از ذره بسیار کوچک تر از کوچکترین ذرات بنیادی بوجود امد البته علم فیزیک در ان لحظه وجود نداشت و به این حالت تکینگی گویند در واقع از این تکینگی جهان منفجر شد و از این ذره همهٔ ذرات بنیادی به وجود امدند و شروع کردند از مرکز آن دور شدن. که میلیاردها کهکشان و از جمله همین کهکشان راه شیری خودمان به وجود آمدند. این انفجار باعث انبساط جهان به صورت بادکنکی میشود البته نیروی دیگری که در این انبساط و کند شدن سرعت انبساط ان تاثیر دارد نیروی جاذبهاست و خمیدگیهای فضا زمان نسبیتی و در این صورت سه حالت متصور است ۱ - انبساط دائم ۲ - رسیدن به یک حالت ثابت و پایدار ۳ - انقباض بعد از انبساطتاریخچهٔ زمان نوشته استفن هاوکینگ
اخترشناسی، ستارهشناسی، یا نجوم بخشی از دانش فیزیک است که به بررسی و روشنگری دربارهٔ رویدادهای بیرون از کرهٔ زمین و جو آن میپردازد. این دانش به مطالعهٔ خاستگاه، فرگشت (تکامل)، و ویژگیهای فیزیکی و شیمیایی پیکرههایی که در آسمان رصد میشوند (و فرای زمین قرار دارند) پرداخته و فرآیندهایی که با آنها پیوند دارند را میپژوهد.
ستارهشناسی یکی از اندک دانشهایی است که علاقهمندان ذوقی و غیرحرفهای (آماتور) هنوز در آن نقش مهمی ایفا میکنند؛ بهویژه در کشف و زیرنظر داشتن پدیدههای زودگذر. دانش اخترشناسی را نباید با ستارهبینی یا تنجیم اشتباه گرفت. ستاره بینی یک «شبه علم» است که میکوشد سرنوشت افراد را به وسیلهٔ ردگیری مسیر پیکرههای آسمانی پیشبینی نماید. با آنکه این دو رشته یعنی اخترشناسی و ستاره بینی هر دو خاستگاهی مشترک دارند، ولی تفاوت زیادی میان آنهاست.
-
نجوم رصدی
-
اخترزیستشناسی: دانش بررسی پیدایش و فرگشت (تکامل) سامانههای زیستی در کیهان.
-
اخترسنجی: دانش بررسی جایگاه پیکرهها و اجرامِ فلکی در آسمان و دگرگونی در جایگاه آنها. این دانش به تعریف سامانهٔ مختصاتی برای شناسایی جایگاه پیکرهها بهکار میرود و همچنین به مسئلهٔ جنبششناسی پیکرهها در کهکشان ما میپردازد.
-
کیهانشناسی: دانش بررسی سراسر کیهان و فرگشت آن.
-
اخترشناسی کهکشانی
-
اخترشناسی فراکهکشانی: دانش بررسی پیکرهها (معمولاً کهکشانها) در بیرون از کهکشانِ ما.
-
اخترشناسی سیارهای: سیارهشناسی، شناخت و بررسی چگونگی تکوین سیارات بَرگِردِ ستارگان مادر.
-
اخترشناسی ستارهای
-
طرح ستی (SETI) یا جستجوی هوش فرازمینی
-
دیریناخترشناسی
ابزارهای اخترشناسی
-
فیلترها برای عکس برداری از خورشید
-
تلسکوپ
-
استرلاب
-
نقشه آسمان (اطلس آسمان)
-
دوربین دوچشمی و دوربین تک چشمی
-
محاسبات ریاضی در اخترشناسی
- انجمن ها:
- رویدادها:
- باشگاه ها:
- وبلاگ ها:
- تارگاه ها:
- وبلاگ ها:
نخستین لیزری که بکار انداخته شد، لیزر یاقوت بود و هنوز نیز مورد استفاده است. یاقوت که متجاوز از صدها سال به عنوان سنگ طبیعی پر بها شناخته شده است، بلور (سنگ سنباده) است که بعضی از یونهای آن با یونهای عوض شدهاند. به عنوان ماده لیزری، این بلور را معمولا از رشد مخلوط مذاب (تقریبا 0.05% وزنی) و تهیه میکنند. لیزر یاقوت یک دستگاه سه ترازی است.

ماده فعال این لیزر با حدود 0.05% وزنی کروم به عنوان ناخالصی در آن بدست میآید. یونهای فعال هستند که با یونهای آلومینیوم در شبکه جایگزین میشوند. ترازهای مهمی در انجام، عمل لیزر را نشان میدهد. گذار لیزری (در 694 میلیمتر) بین ترازهای اخیر 2E و 4A2 و ترازهای حالت پایه واقع میشود و ازاینرو یاقوت یک دستگاه لیزری سه ترازی است. به همین دلیل لازم است بیش از نصف تعداد یونها به حالت 2E دمش شوند، تا جمعیت معکوس شود.
عمل دمش از طریق دو باند پهن 4T1 و 4T2 انجام میگیرد. (مانند لیزر Nd:YAG ) با استفاده از لامپ فلاش میتوانیم لیزر ضربانی بدست آوریم. ایجاد لیزر با پرتو مداوم به دلیل نیاز به پمپاژ بیشتر بسیار مشکل است. برای این منظور لامپ جیوه با فشار بالا که خروجی آن با باندهای جذبی یاقوت مطابقت دارد، کاملا مناسب است.
ساختار لیزر یاقوتی
یاقوت از نظر ساختار شیمیایی از تشکیل شده است که در آن درصد کمی از با جایگزین میشود. برای این کار مقداری پودر به خیلی خالص ذوب شده، اضافه میکنند.
بلور یاقوت و اکثر بلورهای لیزری، به روش رشد بلور چکرالسکی قابل تولید هستند.
ساختار بلوری یاقوت تک بلورهای میزبان، تک محور و دارای ساختاری شش گوش میباشند. بلور دارای یک محور تقارن است. در فرایند آلایش به جای یکی از یونهای آلومینیم یون ناخالصی مینشیند. به روش چکرالسکی میلههای لیزری به طول 15 سانتیمتر و قطر 3.5 سانتیمتر قابل رشد میباشد. در فرایند رشد، بلور بر روی نطفه اولیه با خلوص بالا رشد داده شده و به آهستگی از داخل ماده مذاب مایع بیرون کشیده میشود. مقدار آلایش، 0.05 درصد وزنی است.
لیزرهای شبیه یاقوت
بلور با یون نیز آلائیده میشود و فرایند رشد آن شبیه یاقوت است. لیزر یکی از سیستمهای لیزری حالت جامدی است که ناحیه قابل تنظیم طول موجی آن خیلی وسیع و در حدود 300 نانومتر میباشد.
جایگزین لیزرهای یاقوت لیزرهای یاقوت که زمانی بسیار مورد توجه بودهاند، امروزه کمتر مورد استفاده قرار میگیرند. چه رقبایشان لیزرهای Nd:YAG یا نئودیمیم _ شیشه (Nd:glass) جانشین آنها شدهاند. در واقع از آنجا که لیزر یاقوت با طرح سه ترازی کار میکند، انرژی آستانه دمش مورد نیاز در حدود یک مرتبه بزرگی از انرژی آستانه دمش برای لیزر Nd:YAG به همان ابعاد بزرگتر است. ولی لیزرهای یاقوت هنوز هم برای برخی از کاربردهای علمی نظیر تمامنگاری تپی و آزمایشهای فاصلهیابی (مثال فاصلهیابهای نظامی) استفاده میشوند.
منبع:دانشنامه رشد

علی جوان مخترع این نوع لیزر اولین بار با کمک گاز هلیوم و نئون موفق به ساخت این دستگاه شد.

فیزیک لیزر (Laser Physics) ریشه لغوی کلمه لیزر (LASER) از حروف ابتدای عبارت "تقویت نور بوسیله گسیل القایی تابش" (Light Amplification By Stimulated Emission of Radiation) در لاتین ساخته شده است که معمولاً در طول موجهای مادون قرمز نزدیک ، مرئی و ماورای بنفش طیف الکترومغناطیس میباشد. به گسیلهای لیزر گونه طول موجهای بلندتر ناحیه میکروویو "میزر" (MASER) گفته میشود. لیزر اصولاً به منبع نور همدوس و تکرنگ گفته میشود. دید کلی • هیچ میدانید با لیزر معجزه میکنند! • فکر میکنید لیزر برای چه تولید شده است؟ • به نظر شما برتری تانکهای مجهز به سیستم مسافت یاب لیزری در چیست؟ بد نیست بدانید که همه شما با لیزر زندگی میکنید و رد پایی که لیزر از خود بر جای میگذارد به زندگی امروزی معنا میدهد. برای همین بشر زندگی خود را در دنیای امروزی مدیون لیزر میداند. تاریخچه لیزر پیشنهاد استفاده از گسیل القایی از یک سیستم با جمعیت معکوس برای تقویت امواج میکروویو بطور مستقل بوسیله وبر (Weber) ، جوردون (Gordon) ، زیگر (Zeiger) ، تاونز (Townes) ، باسو (Basov) و پروخورو (Prokhorov) داده شد. اولین استفاده عملی از چنین تقویت کنندههایی توسط گروه جوردون ، زیگر و تاونز در دانشگاه کالیفرنیا انجام شد. این گروه نام میزر (MASER) را که از ابتدای حروف "Microwave Amplification by Stimulated Emission of Radiation" تشکیل شده بود برای آن برگزیدند.
اولین میزر با استفاده از گذار میکروویو در مولکولهای آمونیاک (NH3) ساخته شد. در سال 1958 اولین بار پیشنهاد فعالیت میزر در فرکانسهای نوری در مقالهای توسط اسکاولو (Schawlow) و تاونز داده شد. در سال 1960 یعنی کمتر از دو سال دیگر ، میلمن (Mailman) موفق به ساخت لیزر پالسی یاقوت شد. این لیزر پیوسته کار (CW) که لیزر گازی هلیوم نئون بود، در سال 1961 توسط علی جوان ایرانی ساخته شد.
کاربرد لیزر در صنعت جوشکاری لیزری جوشکاری توسط پرتو لیزر در تولیدات صنعتی بشکل روزافزونی در حال گسترش است و دامنهٔ استفادهٔ آن از میکرو الکترونیک تا کشتی سازی گسترده شده است. تولید انبوه خودکار در این بین از بیشترین توسعه برخوردار گشتهاند که این پیشرفتها را میتوان مرهون عوامل زیر دانست: حرارت ورودی محدود منطقهٔ حرارت پذیرفتهٔ کوچک میزان ناصافی اندک سرعت بالای جوشکاری این خصوصیات جوشکاری لیزری را گزینهٔ منتخب بسیاری از قسمتهای صنعتی کرده که از جوشکاری مقاومتی در گذشته استفاده میکردند. با توجه به خصوصیات منحصر به فرد این روش میتوان بکارگیری گستردهٔ آنرا در زمینهٔ کاربردهای مختلف انتظار داشت. فرآیندهای ترکیبی که از ترکیب لیزر و قوس MIG استفاده میکنند برای قرار گرفتن بر سطحی که بایستی جوشکاری در آن انجام شود طراحی شده اند. علاوه بر این تجهیزات .یژهٔ بکار گرفته شده بشکل قابل توجهی ابزارهای مورد نیاز برای آماده سازی لبهٔ مورد نظر برای جوشکاری را کاهش میدهند. آلیاژهایی که برای سیمهای پر کننده در قسمت درز گیری بکار میروند باعث یکدست شدن فیزیکی آن ناحیه میشوند. علاوه بر این فرآیندهای ترکیبی بکار گرفته شده قادر اند سرعت انجام کار را بشکل قابل توجهی افزایش دهند. همچنین در نفوذ عمقی و درزگیری کلی هم موثرند. پیشرفتهای بی نظیر اخیر در زمینهٔ دیودهای لیزری موقعیت جدیدی را برای حل مشکلات همیشگی صنعتی فراهم کرده است. البته باید در نظر داشت که این فرآیندها برای همگون شدن با قسمتهای مورد نظر بایستی بشکلی اختصاصی تغییر یابند. لیزرهای دی اکسید کربنی قدرتمند(۲-۱۰kW) در حال حاضر در جوشکاری بدنهٔ اتومبیلها، قسمتهای حمل و نقل، مبادله کنندههای حرارتی و پر کردن حفرهها مورد استفاده قرار میگیرند. سالها لیزرهای یاقوتی کمتر از ۵۰۰W برای جوش بخشهای کوچک مورد استفاده قرار میگرفتند. برای مثال قسمتهای کوچک و ظریف ابزارهای پزشکی، بستههای الکترونیکی و حتی تیغ های اصلاح صورت. لیزرهای یاقوتی چند کیلوواتی از گذراندن پرتو از فیبرهای نوری استفاده میکردند. اینکار بسادگی توسط روبوت ها انجام میشد و دامنهٔ وسیعی از کاربردهای سه بعدی مثل برش لیزری و جوش بدنهٔ اتومبیلها را ممکن میکرد. پرتو لیزر در نقطهٔ کوچکی متمرکز میشود و باشدتی که در آن نقطه ایجاد میکند باعث ذوب و حتی بخار کردن فلز میشود. برای تمرکز نیروی لیزرهای دی اکسید کربنی قدرتمند، آینههای خنک شونده توسط آب بجای عدسی ها مورد استفاده قرار میگرفتند. جوشکاری بطور کلی به دو شکل انجام میشود. در شکل هدایتی جوشکاری، حرارت از طریق هدایت گرمایی به فلز منتقل میگردد. این روش مختص لیزرهای یاقوتی نسبتا کم انرژی تر است کهم معمولا جوشکاری های کم عمق تر با آنها انجام میشود. جوشکاری با لیزرهای پر انرژی معمولا در پر کردن حفرهها مورد استفاده قرار میگیرد. در این قسمت است که ذوب و تبخیر فلز اتفاق میافتد. برشهای لیزری لیزر در برش انواع مواد مانند فلزات و مواد غیر فلزی همچون کامپوزیتها کاربرد دارد. روش کلی کار بدین صورت است که ابتدا پرتو لیزر را بهوسیله لنزی متمرکز کرده سپس بر روی ماده مورد نظر میتابانند وبریدگی تقریبآ به اندازه قطر پرتو متمرکز گردیده ایجاد میگرددو در حین کار از یک گاز کمکی نیز به منظور سرد کردن قطعه کار ونیز زدودن فوری زائدهها استفاده میشود. از انواع گازهایی که به عنوان گاز کمکی استفاده میگردد میتوان از اکسیژن و نیتروژن و یا آرگون نام برد. مسافت یاب لیزری مسافت سنجی بهوسیله لیزر بیشتر با روشهای زیر انجام میشود: 1-تعیین زمان رفت و برگشت یک تپ (پالس) قوی لیزری از مبدا تا هدف. 2-روش تداخلسنجی (یعنی یک باریکه لیزر به هدف برخورد کرده و خودش جمع شود و از روی فریزهای تداخلی اندازه گیری انجام میشود) این روشها در صورتیکه هدف ما خاصیت بازتاب نداشت فایده نمیبخشد. منبع: http://daneshnameh.roshd.ir
اساس مارکسیسم آن طور که در «مانیفست کمونیست» (نوشته مارکس و انگلس) بیان شدهاست بر این باور استوار است که تاریخ جوامع تاکنون تاریخ مبارزه طبقاتی بودهاست و در دنیای حاضر دو طبقه، بورژوازی و پرولتاریا وجود دارند که کشاکش این دو تاریخ را رقم خواهد زد.
میان مارکسیستهای مختلف, برداشتهای بسیار متفاوتی از مارکسیسم و تحلیل مسائل جهان با آن موجود است اما موضوعی که تقریبا همه در آن توافق دارند:«واژگونی نظام سرمایهداری از طریق انقلاب کارگران و لغو مالکیت خصوصی و کار مزدی و ایجاد جامعهای بی طبقه با مردمی آزاد و برابر و در نتیجه، پایان «ازخودبیگانگی» انسان (که کمونیستها معتقدند در جهان سرمایهداری ناگزیر است)» است.
صهیونیسم یک جنبش قومیگرا و سیاسی است که خواستار بازگشت همهٴ یهودیان به سرزمین مادری آنها میباشد. این سرزمین همان اسرائیل بعلاوه فلسطین کنونی است که قوم یهود از ۳۲۰۰ سال پیش تا سال ۲۰۰ میلادی (که امپراتوری روم آنها را پراکنده ساخت) به همراه اقوام دیگری در آن ساکن بودهاند. صهیونیسم ملی گرایی یهودیان پراکنده در سرتاسر جهان را تحت شعاع قرار میدهد و آنها را ترغیب به مهاجرت به اسرائیل مینماید. به همین علت در ابتدا یهودیان با هر عقیدهای، چه چپ، چه راست، چه مذهبی و چه سکولار به این جنبش پیوستند. پس از مدتی که اختلافات عقیدتی در آنان بروز کرد صهیونیسم به شاخههای دیگری مانند «صهیونیسم مذهبی»، «صهیونیسم سوسیال»، و «صهیونیسم تجدیدنظر طلب» تقسیم شد. با این حال تمام این شاخهها در عقیدهٴ پایه یعنی بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین و تشکیل دولت یهودی مشترکند(منبع) خود کلمهٴ «صهیونیسم» مشتق شده از «صهیون» (به عبری: ציון)، نام دیگر اورشلیم (که در تورات نیز به آن اشاره شده) میباشد. ناتان برنبام برای اولین بار این کلمه را به معنای «ملی گرایی یهودی» در ژورنال «خود-رستگاری» به کار برد. صهیونیسم در ابتدا از مایههای مذهبی یهودیان برای اجتماع آنان در اسرائیل وام میگرفت، با این حال صهیونیسم مدرن، بیشتر جنبشی سکولار است که بنا به ادعای خودشان در پاسخ به یهودستیزیهای قرن ۱۹ در اروپا فعالیت میکند. از زمان پایه ریزی کشور اسرائیل، کلمهٴ «صهیونیسم» عموماً به معنای پشتیبانی کردن اسرائیل به عنوان کشوری برای ملت یهود به کار میرود.
سال ۱۹۷۴ میلادی مجمع عمومی سازمان ملل متحد با اکثریت آراء، مصوبهای را به تصویب رساند که در آن صهیونیسم به عنوان شکلی از اشکال نژادپرستی معرفی شده بود. این مصوبه در پی شرط گذاری اسرائیل به حذف آن، برای شرکت در کنفرانس صلح مادرید در سال ۱۹۹۱، توسط سازمان ملل ملغی اعلام گردید.
پیش زمینهٴ تاریخی
از سال ۷۰ میلادی و پس از شکست یهودیان در شورش بزرگ و تخریب اورشلیم توسط امپراتوری روم، و همچنین شکست دیگر در شورش بارکخبا در سال ۱۳۵ میلادی که به پراکنده شدن یهودیان در دیگر نقاط امپراتوری منجر شد، بازگشت یهودیان به سرزمین مادری همواره دغدغهٴ یهودیان سراسر دنیا بودهاست. به علت نتایج مصیبت بار این شورشها، چنین جنبشهای مردمی که برای بازپس گیری حاکمیت ملی و بر اساس تاثرات دینی به وجود آمده بودند، پس از قرنها امیدهای بر باد رفته که از یک «مسیحا»ی دروغین به مسیحای دیگری ختم میشد، به جنبشهایی تبدیل شدند که در آنها توکل به مشیت الهی، با این فرض که خواست خدا بر این است که این سرزمین در نهایت به قوم برگزیده یهود برسد، جایگزین عناصر انسانی «رستگاری توسط مسیح» شدهاست. با وجود اینکه قومیگرایی یهودی در دوران باستان بیشتر جنبهٴ مذهبی داشتهاست، با این حال مطرح شدن دوبارهٴ بازگشت به سرزمین مادری در بین یهودیان را باید مدیون برپایی ایدئولوژیکی و سیاسی صهیونیسم دانست. با این حال یهودیان حتی بعد از شورش «بارکخبا» نیز در اقلیتهای کوچکی به طور مستمر در سرزمین اسرائیل و فلسطین کنونی زندگی میکردهاند و برای این حضور مدارک تاریخی زیادی وجود دارد. به عنوان مثال، تلمود اورشلیم در قرنهای پس از این شورش تالیف شدهاست. ابداع کنندهٴ «علامات مصوتهای عبری» نیز در قرن پنجم، در یکی از اجتماعات یهودی فلسطین زندگی میکردهاست و الی آخر. پراکندگی آرام و تدریجی حضور یهودیان در فلسطین به علل مختلفی روی داد. از جمله شکست در شورش بارکخبا توسط آدریان (امپراتور وقت روم)، فتح فلسطین در سال ۶۰۰ میلادی توسط اعراب، جنگهای صلیبی در قرن ۱۱ و بعد از آن، و همچنین بی کفایتی امپراتوری عثمانی از قرن ۱۵ به بعد، که به واسطهٴ آن، زمین، به شدت حاصلخیزی خود را از دست داد و اقتصاد به معنای واقعی صفر شد.
صهیونیسم اولیه
پس از رنسانس فرهنگی یهودیان در قرن ۱۸ و ۱۹ میلادی که هاسکالا نامیده میشود، و در پی انقلاب فرانسه و گسترش عقاید لیبرال میان عدهای از یهودیان تازه از سلطه خارج شده، برای اولین بار طبقهای از یهودیان سکولار به وجود آمد که دارای عقاید متداولی چون عقل گرایی، رمانتیسیم و از همه مهم تر ملی گرایی بودند. یهودیانی که یهودیگری را حداقل به معنای سنتی آن کنار گذاشته بودند، هویت جدیدی به عنوان یک ملت و بر اساس مصداق اروپایی آن برای یهودیان تشیکل دادند. الهام بخش آنها در این فعالیت، فعالیتهای ملی دیگر کشورها، از قبیل یگانگی آلمانیها و ایتالیاییها، و همچنین استقلال مجارستان و لهستان بود. آنها از خود میپرسیدند که اگر ایتالیاییها مستحق داشتن سرزمین مادری و میهن هستند، چرا یهودیان نباشند؟ پیش روی جدید در جنبش صهیونیسم در سالهای ۱۸۰۰، با تلاش نمایشنامه نویش، روزنامه نگار و دیپلمات متولد امریکا، مردخای مانوئل نوح در سال ۱۸۲۰ ایجاد شد که در برقراری موطنی در گراند آیلند نیویورک برای یهودیان کوشید.
برخاستن صهیونیسم سیاسی مدرن
تا قبل از سال ۱۸۹۰ نیز یهودیان تلاشهای زیادی در بر قراری منطقهای یهودی نشین در سرزمین فلسطین که در قرن ۱۹ بخشی از امپراطوری عثمانی به شمار میرفت انجام داده بودند. در آن سالها ۵۲۰۰۰۰ نفر در این منطقه (اکثراً مسلمان و مسیحیان عرب) ساکن بودهاند و ۲۰ تا ۲۵ هزار نفر از این مقدار را نیز یهودیان تشکیل میدادند. قابل ذکر است در زمان شکلگیری اولیه صهیونیسم مدرن نظریههای دیگری برای تشکیل کشور یهودی در کشورهای دیگری همچون آرژانتین نیز شد که در نهایت منتفی گشت.
==> تئودور هرتسل بنیانگذار مکتب صهیونیسم
سازمان ملل و نژادپرستی اسرائیل
سوسیالدموکراسی یا مردمسالاری اجتماعی یک ایدئولوژی سیاسی است که در اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایلسدهٔ ۲۰ (میلادی) از سوی هواداران مارکسیسم ارائه شد.
ابتدا سوسیال دموکراسی شامل انواع گرایشات مارکسیستی از گرایشات انقلابی همچون رزا لوکزامبورگ و ولادیمیر لنین تا گرایشات مختلفی همچون کائوتسکی و برنشتاین را شامل بود, اما بخصوص پس از جنگ جهانی اول و انقلاب اکتبر در روسیه سوسیال دموکراسی بیشتر و بیشتر به گرایشی غیرانقلابی بدل شد.
تا آن جا که گرایش رویزیونیستی که برنشتاین نمایندگی میکرد, مبنی بر اینکه سوسیالیسم نه از طریق انقلاب که از طریق اصلاحات تدریجی به دست میآید تقریباً بر کل سوسیال دموکراسی حاکم گشت. شعار بعضی سوسیال دموکراتها "نه به انقلاب,آری به اصلاح" بوده است.(این شعار در زبان انگلیسی وزن خاصی دارد)
در میانههای سده بیستم سوسیالدموکراتها از اِعمال قوانین جدیتر کار، ملی کردن صنایع اصلی و ایجاد دولت رفاهی هواداری میکردند.
امروزه سازمان "انترناسیونال سوسیالیستی" مهمترین سازمانی است که در سطح جهانی احزاب سوسیال دموکرات را (در کنار احزاب سوسیالیست دموکراتیک) دربر میگیرد.
تفاوت با سوسیالیسم دموکراتیک
سوسیال دموکراسی نباید با "سوسیالیسم دموکراتیک" اشتباه گرفته شود.
سوسیالیسم دموکراتیک در واقع انشعابی فکری از سوسیال دموکراسی است.
تفاوت این دو همیشه کاملاً مشخص نیست اما سوسیالیسم دموکراتیک معمولاً چپ تر از سوسیال دموکراسی است.
احزاب سوسیال دموکرات به همراه احزاب سوسیالیست دموکراتیک در "انترناسیونال سوسیالیستی" گرد آمده اند.
در ایران حال حاضر
حزب سوسیال دموکرات ایران یکی از احزاب کوچک و نه چندان مطرح در اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران است.
حزب دموکرات کردستان ایران تنها حزب ایرانی است که به عنوان عضو ناظر در "انترناسیونال سوسیالیستی" پذیرفته شده است اما نمیتوان این حزب را یک حزب "سوسیال دموکرات" خواند.
نازیسم به عنوان یک مفهوم تاریخی، نوعی نظام حکومتی دیکتاتوری سرمایه داری است. فاشیسم و نازیسم اشکال مختلف دیکتاتوری سرمایه داری مالی بزرگ است، که در شرایط بحران حاد (اقتصادی) برای حفظ حکو مت از به قدرت رسیدن کا رگر ان در جامعه حاکم میشود، برعلیه سایر بخشهای سرمایه داری و دیگر بخشهای جامعه نظیر کارگران. این واژه بعدها در مفهوم گستردهتری به کار رفت و به دیگر رژیمهای دست راستی که دارای ویژگیهای مشابهی بودند، اطلاق شد. نازیسم نوعی از اندیشه فاشیسم و دیکتاتوری سرمایه مالی میباشد.
این اصطلاح بارها در ارتباط با دیکتاتوری آلمان نازی از سال ۱۹۳۳ تا سال ۱۹۴۵ (رایش سوم) استفاده میگردد. این تفکر توسط حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان (ان اس دیای پی یا حزب نازی) و به وسیله پیشوا آدولف هیتلر مطرح گردید. طرفداران نازیسم نظریه برتری "نژاد آریایی" و ملت آلمان را نسبت به سایر نژادها و ملل مطرح نمودند. نازیسم در آلمان امروزی غیر قانونی میباشد، گرچه بقایا و احیا کنندگان نازیسم مشهور به "نئو نازی" در آلمان و خارج از آن مشغول فعالیت میباشند.
اصول کلی اندیشه نازیسم
نازیسم دارای همان معنای فاشیسم است. این کلمه از حروف اول اسم حزب فاشیستی هیتلر که «حزب کارگری ملی سوسیالیستی» خوانده می شد و البته نه کارگری بود نه ملی و نه سوسیالیستی ترکیب یافته است.
مطابق با کتاب "نبرد من"، هیتلر نظریه سیاسی خود را از مشاهدات سیاست امپراتوری اتریش - مجارستان مطرح نمود. او در امپراتوری اتریش-مجارستان به دنیا آمده بود و تبعه آنجا بود، و معتقد بود که تنوع نژادی و زبانی سبب ضعف و بی ثباتی امپراتوری میگردد. البته، او مشاهده نمود که دموکراسی نیز باعث بی ثباتی قوا میگردد، چون جایگاه قدرت در دستان اقلیت نژادی میباشد.
معنای علمی این واژه عبارتست از نظام دیکتاتوری متکی به اعمال زور و ترور آشکار که توسط ارتجاعی ترین و متجاوز ترین محافل امپریالیستی مستقر می شود. فاشیسم از طرف سرمایه انحصاری پشتیبانی می شود و هدف آن حفظ نظام سرمایه داریست، در هنگامی که حکومت به شیوه های متعارف امکان پذیر نباشد. حکومت فاشیستی کلیه حقوق و آزادی های دموکراتیک را در کشور از بین می برد و سیاست خود را معمولاً در لفافه ای از تئوری ها و تبلیغات مبتنی بر تعصب ملی و نژادی می پوشاند.
از نظر تاریخی فاشیسم نخست در ایتالیا در سال 1919 بوجود آمد و سه سال بعد توانست حکومت را در این کشور غصب کند. حزب فاشیستی آلمان در سال 1920 ایجاد شد و نام عوام فریبانه ناسیونال سوسیالیست برخود نهاد. این حزب در سال 1933 به کمک انحصارهای بزرگ آلمانی و خارجی حکومت را بدست گرفت و دیکتاتوری خونین هیتلری را مستقر کرد.
پشتیبانی از جریانهای فاشیستی
بسیاری از احزاب سیاسی راست گرا و سیاست مداران راست گرا در اروپا از پدید آمدن فاشیسم و نازیسم استقبال نمودند. این احزاب مخالف شوروی، معتقد بودند که هیتلر منجی تمدن غرب و سرمایه داری در مقابل بلشویسم میباشد. در سالهای ۱۹۲۰ و اوایل ۱۹۳۰ نازیسم از طرف احزابی چون حزب محافظه کار انگلستان، در اواخر سالهای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ نهضت فالانژیسم اسپانیا، اشخاص سیاسی و نظامی که خواستار ایجاد دولتی "مقتدر" بودند، و لژیون فرانسویان مخالف بلشویسم (اِل وی اِف) و دیگر مخالفان شوروی حمایت میگردید.
حزب محافظه کار انگلستان و راست گرایان فرانسه در میانه و اواخر سالهای ۱۹۳۰ از رژیم نازی دلسرد شدند و حتی شروع به انتقاد از توتالیتاریسم (رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی) کردند. برخی از مفسران معاصر عقیده داشتند که اعمال این احزاب در حقیقت حمایت از نازیسم میباشد.
عوامل موفقیت نازیسم
این سوال مهمی است، که در رابطه با عوامل موفقیت نازیسم نه تنها در آلمان، بلکه در کشورهای دیگر اروپایی (از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۰ نازیسم در سوئد، انگلیس، ایتالیا، اسپانیا، و حتی در امریکا طرفدار پیدا کرده بود) در دهه بیست و سی قرن اخیر مطرح میباشد؟ عوامل زیر را میتوان نام برد:
-
عدم پذیرش سوسیالیسم و (توزیع مجدد ثروت سرمایه داری و طبقه اشراف) پس از جنگ جهانی اول
-
بحران اقتصادی شدید در آلمان، اروپا و جها ن پس از جنگ جهانی اول
-
درخواست سوسیالیسم و خطر آن از طرف طبقه کارگر آلمان پس از جنگ جهانی اول
-
تحقیر آلمان و جریمه آن در قرارداد ورسای پس از جنگ جهانی اول
-
نداشتن آشنایی سیاسی مردم پس از سرنگونی سلطنت در بسیاری از کشورهای اروپایی
-
مشاهده نقش یهودیان در وقوع جنگ جهانی اول و سودجویی آنها
-
مشاهده ثروت یهودیان سرمایه دار در آلمان
-
تنفر از یهودیت
بنیادهای اندیشه نازی
-
برنامههای سوسیالیست ملی
-
نژاد پرستی
-
ضد – یهودی گرایی، که در آخر منجر به هالوکاست گردید.
-
ایجاد یک نژاد برتر توسط سرچشمه حیات (نام یک سازمان در رایش سوم)
-
ضد- اسلاو
-
اعتقاد به برتری سفید پوستان، ژرمن ها، آریاییها یا نژاد اروپای شمالی
-
-
مرگ آسان و اصلاح نژاد با رعایت بهداشت نژادی
-
ضد- مارکسیسم،ضد- کمونیسم، ضد- بلشویسم
-
عدم پذیرش دموکراسی
-
اصل پیشوا
-
نمایش فرهنگ محلی غنی
-
داروین گرایی اجتماعی
-
دفاع از خون و خاک (نمایش رنگهای قرمز و سیاه در پرچم نازی)
-
ایجاد فضای زندگی بیشتر برای آلمان
-
وابستگی به فاشیسم
تأثیرات جانبی
اصول کلی مورد استفاده در تصدیق سیاست دیکتاتوری دستوراتی بودند که در جهت تبعیض نژادی و توقیف تمام دارایی هایشان در تمام ایالات، و هم چنین سرکوب مخالفان صادر میگردید.
نظیر دیگر رژیمهای فاشیست، رژیم نازی نیز توجه ویژهای به ضد- کمونیسم و اصل پیشوا داشت، بنیادهای اندیشه فاشیسم بر مبنای نقش حرکات سیاسی و ملی استوار بود. برخلاف دیگر اندیشههای فاشیسم، نازیسم به شدت نژاد پرست بود. تعدادی از شواهد نژاد پرستی نازی به شرح زیر میباشد:
-
ضد- یهودی گرایی، که اوج آن هالوکاست بود
-
نژاد ملی، شامل نظریه نژاد برتر ملت آلمان
-
اعتقاد به نیاز نژاد آلمان به پاکسازی توسط اصلاح نژاد، که اوج آن مرگ آسان افراد معلول و ناتوان و عقیمی/ نازایی اجباری افراد دارای نقایص عقلی و یا بیماریهای ارثی. ضد- روحانیون نیز بخشی از اندیشه نازی بود.
نقش ملت
دولت نازی بر اساس نژاد برتر "ملت آلمان" بنا شده بود. این چکیده اصلی کتاب نبرد من بود، که شعار آن هم "یک ملت، یک حکومت، یک پیشوا" بود.
ملت و تاریخ
برجستهترین عضو حزب نازی آدولف هیتلر بود، که از ۳۰ ژانویه ۱۹۳۳ تا زمان خودکشی در ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ بر آلمان نازی حکومت میکرد و همچنین رهبری آلمان را در جنگ جهانی دوم بر عهده داشت. پس از جنگ، بسیاری از سران نازی در دادگاه نورنبرگ محکوم به جنایت جنگی و جنایت برضد بشریت شدند.
ملیگرایی یا ناسیونالیسم بصورت کلی به جریان اجتماعیـــسیاسی ِ راستگرایی گفته میشود که میکوشد با نفوذ در ارکان سیاسی کشور در راه اعتلا و ارتقای اساسی باورها، آرمانها، تاریخ، هویت، حقوق و منافع ملت گام بردارد. این جریان با محور قرار دادن منافع ملت به عنوان نقطهٔ گردش تمامی سياستهای خارجی و داخلی، باعث جهشهای تکاملی و سرعت بخشيدن به حرکت روبرشد ملل در رسيدن به تمدن جهانی میشود.
ناسيوناليسم، در تضاد با باور نوینی است که جهانوطنی (انترناسیونالیسم)نام دارد و طرفدار یکی شدن همهٔ مرزها و از میان رفتن مفهوم امروز «کشور» است. ناسیونالیسم با ارائه و بنیان مفاهيمی مانند «عشق به ميهن» و یا «ملتپرستی» به جنگ با باورهای انترناسیونالیستی رفته و میکوشد کاستیهای پديد آمده از کارشکنیهای سيستمها و اشخاص «جهانوطن» را برطرف سازد .
ناسيوناليسم در سياست معمولاً بهعنوان يک زيرمجموعه برای ديگر باورهای همسو شناخته میشود و قابليت ارتجاع به «راست و چپ» را داراست.
اصطلاح لیبرالیسم برگرفته از ریشه لاتینی Liber به معنای آزادی است. لیبرالیسم در قاموس سیاسی نظریهای است که خواهان حفظ درجاتی از آزادی در برابر هر نهادی است که تهدید کننده آزادی بشر باشد. لیبرالیسم در زمینه اندیشههای اقتصادی، به معنای مقاومت در برابر تسلط دولت بر حیات اقتصادی در برابر هر نوع انحصار و مداخله دولت در تولید و توزیع ثروت است. اصطلاح دیگری که در این رابطه وجود دارد، لیبرالیسم مذهبی است که به معنای اعتقاد به حق هر کس در انتخاب راه پرستش خداوند یا بی ایمانی است . لیبرالیسم از سویی به یک جریان سیاسی بورژوازی اطلاق میشد که در عصر مترقی بودن آن یعنی در زمانی که سرمایهداری صنعتی علیه اشرافیت فئودالی مبارزه میکرد و درصدد گرفتن قدرت بود، به وجود آمد و رشد کرد .
لیبرالها در آن زمان بیانگر منافع و مدافع طبقهای در حال رشد و بالنده بودند. آزادی از قید و بندهای اقتصادی و اجتماعی دوران فئودالیسم را طلب میکردند، میخواستند که قدرت مطلقه سلطنت محدود شود، در مجلس عناصر لیبرال راه یابند و حق رأی آزاد و سایر حقوق سیاسی در محدوده خاص آن دوران و به مفهوم بورژوایی آن به رسمیت شناخته شود.
در قاموس مارکسیستی، مفهوم سیاسی لیبرالیسم به یک روش لاقیدانه و درویش مسلکانه در داخل حزب طبقه کارگر نسبت به دشمن طبقاتی اطلاق میشود .
در این مفهوم لیبرالیسم به معنای آشتی طلبی غیر اصولی به ضرر اساس اندیشههای ”مارکسیسم – لنینیسم“، نرمش بجا در مقابل خطا و نادیده گرفتن نقض اصول به علل مشخصی به کار میرود. لیبرالیسم در این مفهوم از نمودهای فرصتطلبی و فردگرایی است .
اجزای لیبرالیسم
لیبرالیسم، مؤلف از اجزایی است که از ترکیب آنها، این نظام فکری ساخته میشود، این اجزاء به قرار زیرند:
۱- بدبینی به قدرت (خصوصاً قدرت مطلقه) و کوشش جهت مهار قدرت دولت از طریق: • دموکراتیک کردن دولت: دولت دموکراتیک بیشترین بخت و امکان را برای تأمین آزادی و برابری دارد. دولت دموکراتیک از نظر لیبرالها ”دولت حداقلی“ است. دولتی است که مدام کوچک میشود. حوزه فعالیت آن محدود و از نظر قانونی به شدت تعیین شده و تحت نظارت است.
• رواداری، تساهل و تسامح: تعقیب سیاستهایی که تساهل، و تسامح و آزاد بودن وجدان را محقق نماید. جان لاک معتقد بود که اصل نخست لیبرالیسم (نخستین اصل زندگی اجتماعیِ انسانی و بخردانه) رواداری است. قبول دیگری، قبول تفاوت و تمایز، قبول اینکه حقیقت نهایی پیش من یا در انحصار من نیست. من باید با دیگری ارتباط یابم، مکالمه کنم، به تفاهم برسم، تفاوتهایمان مشخص و برجسته شوند. دموکراسی معنایی جز این ندارد. با کسی که مثل من نیست چنان زندگی مشترک را طرح میریزم که آزادی هر دوی مان تأمین شود. میکوشم و میخواهم که با دیگری به فهم مشترک از جهان دست یابم.
• نفی پدرسالاری: زندگی خوب و خیر به افراد بستگی دارد. دولت نمیتواند و نباید نظر خودش را در زمینه سعادت و زندگی خوب، به شهروندان تحمیل کند. افراد باید از قدرت اجبارکننده دولت در امان باشند.
۲- جدایی نهادی قوای حکومتی (تفکیک قوای مجریه، مقننه و قضاییه): ما اصل تقسیم قوا را مدیون لیبرالها هستیم. مونتسکیو آن را پیش کشید. اصلی که در قانون اساسی بیشتر کشورها آمدهاست و در بسیاری موارد زیر پا گذاشته میشود. اصل باید، به حداکثرِ ممکن رساندنِ این جدایی باشد. در عین حال لیبرالها به نکتهٔ مهمی تاکید دارند: قوه قضاییه باید به طور کامل مستقل از سایر قوا باشد. تجربه ما در دههٔ اخیر و به قدرت رسیدن اصلاحطلبان به اهمیت بنیادین و کلیدی این نکته گواهی میدهد. بدون قضاتِ مستقلِ قدرتمند، که از حقوق شهروندان در مقابل دولت دفاع میکنند، دموکراسی معنایی نخواهد داشت.
۳- حاکمیت قانون: عبارت مشهور لیبرالی که ”در حکومت مشروطه قانون شاهاست و در حکومت، استبدادی، شاه قانون است“ تکیه بر اهمیت اصلی دارد که امروز همه از آن یاد میکنند: حاکمیت کامل قانون، برابری شهروندان در برابر قانون و...
نباید ما ایرانیان با پذیرش اینکه ”قانون بد بهتر از بیقانونی است"، مبارزه برای قانون خوب را از یاد ببریم. مبارزهای که لیبرالها آن را مهمترین نکتهها میدانند. هر مصوبهای، قانون نام میگیرد. قانون باید عادلانه باشد و هر قانونی باید برابری و آزادی کلیه شهروندان را به رسمیت بشناسد.
۴- فردگرایی: حفاظت از استقلال و شأن شخصی افراد در برابر اجبار دولت، کلیسا و جامعه. فردگرایی از یک سو به معنای حفاظت از استقلال افراد است و از سوی دیگر معنایی ژرفتر هم دارد: گسترش خلاقیتها وتوانهای آفریننده افراد. قبول فرد به عنوان کسی که حق دارد و باید بتواند که زندگی خود را چنان که میخواهد سامان دهد. این به معنای قبول شان و مقام انسانی او است.
۵- آزادی: صیانت از آزادیهای اساسی عقیده، بیان، اجتماعات، دین. آزادی در لیبرالیسم آنقدر مهم است که بسیاری گوهر لیبرالیسم را آزادیخواهی دانستهاند و گفتهاند لیبرالها افرادی هستند که در صورت تعارض هر امری با آزادی، آزادی را انتخاب میکنند. (رجوع شود به بحث آیزایا برلین در خصوص تعارض آزادی و برابری).
۶- برابری: تساوی و برابری در مقابل قانون، دادگاهها و محاکم، برابری امکانات و فرصتها. آنچه در لیبرالیسم کلاسیک به عبارتهای بالا تعریف برابری بود، در لیبرالیسم امروزی پیشرفتهتر و کاملتر شدهاست. متفکران لیبرالی چون راولز، رورتی، پاتنام و دورکین با طرح عدالت هم چون انصاف به شکل تازهای از برابری (خاصه برابری در حوزه اقتصاد) دفاع میکنند و آن را هم ارز با آزادی پیش میکشند. لیبرالیسم امروزی مفهوم برابری را به معنایی جدید پیش میکشد.
۷- جدایی نهاد دین از دولت: تفکیک نهادهای دینبنیاد از نهادهای عقلبنیاد، نفی دینِ دولتی و دولت دینی. کسانی که دولت دینی و دین دولتی را رد میکنند، در واقع یک آموزهٔ لیبرالی را پیش میکشند. آنان در گام بعد باید بپذیرند که قانونهایی که زندگی انسانها را نظم میدهند باید از متن همین زندگی واقعی نتیجه شوند و نه از متون کهن یا بهتر بگوییم تاویل و تفسیرهای خاص از متون کهن. این هم یکی از مهمترین آموزههای لیبرالی است که قانونها باید مستقل از هر سنت و هرگونه تفسیر متون به زندگی واقعی وابسته باشند. لیبرالها همواره دین را در حوزهٔ خصوصی میپذیرند. آنها به یکی بودن نهاد دین و نهاد دولت اعتراض داشتند و دارند. لیبرالها ضددین نیستند. آزادی دین یکی از اصول بنیادین لیبرالیسم است. برخلاف مارکسیستهای ارتدکس که در صدد نفی کامل دین، حتی از قلمرو زندگی خصوصی و اخلاق شخصی بودند (چون دین را افیون تودهها میپنداشتند) لیبرالها بر این اعتقادند که هرکس حق داشته باشد بنا به اعتقادات دینی خود، زندگی شخصیاش را نظم دهد. اما قانون مدنی استوار به آموزههای هیچ دین خاصی نباید نباشد. بلکه باید آزادی دین در قلمرو زندگی و اخلاق شخصی را تضمین کند. قانونی که استوار به آموزههای دینی خاص باشد نخواهد توانست آزادی تمام ادیان را تضمین کند.
۸- سرمایهداری: مطابق تعریف دایرهالمعارف آکسفورد (۱۹۸۸)، سرمایهداری: ”یک نظام سازماندهی اقتصادی، مبتنی بر رقابت بازار است، که در آن ابزار تولید، توزیع و مبادله تحت مالکیت خصوصی هستند و افراد یا شرکتها آن را مدیریت میکنند.“ از نظر لیبرالها، پایبندی به آزادی مستلزم تأیید نهادهای مالکیت خصوصی و بازار آزاد است. بازار، قدرت را پراکنده و تجزیه میکند و تصمیمگیری را آسان میسازد. بازار برای تحقق آزادی سیاسی نیز لازم است. وقتی که دولت تنها منبع درآمد و اشتغال باشد، جایی برای آزادی یا مخالف واقعی وجود ندارد.
۹- تفکیک جامعه مدنی از دولت: جامعه مدنی شبکهای از انجمنها و جمعیتهای خودمختار و مستقل از دولت است که شهروندان را در ارتباط با مسائل مورد علاقه عموم به هم پیوند میدهد، و با صِرفِ موجودیت یا عملشان میتوانند بر سیاست عمومی تأثیر بگذارند. جامعه میتواند از طریق این گونه انجمنها و جمعیتهای آزاد، خود را سامان دهد و اعمال خود را هماهنگ کند و به نحو قابلتوجهی جهت سیاست دولتی را تعیین کند یا تغییر دهد. این انجمنها تمرین ”خود حکمرانی“ اند. برای خود حکمرانی باید تعداد بیشماری از این نوع انجمنها در جامعه وجود داشته باشد.
۱۰- تفکیک عرصه خصوصی از عرصه عمومی: کارکرد حوزه عمومی، عقلانی کردن اقتدار دولتی از طریق گفتوگوی آگاهانه و اجماع عاقلانهاست.
۱۱ـ پلورالیسم: پذیرش تنوع و تکثر معرفتی و اجتماعی و تایید سبکهای مختلف زندگی. تجربهٔ قرن بیستم نشان داد که تنها براساس اعتقادات لیبرالی است که تنوع و تکثر در همهٔ جنبهها زندگی همه روزه، اندیشهها و هنرها پذیرفته میشود. تمامی نظامهای اجتماعی و فکریای که بر اساس انتقاد به لیبرالیسم ساخته شدند، با تمام نیرو مانع چندگانگی و تکثر زندگی و اندیشه شدند. از کمونیسم استالینی و مائویی تا فاشیسم و نازیسم، خواهان ”یونیفورم“ بودن، خواهان یک شکل شدن و یک شکل به نظر آمدن. خواهان وحدت کامل همهٔ افراد (افرادی مختلف با نظرگاههای مختلف و تجربههای انسانی متفاوت). چنان که پل ریکور یادآور شده مبنای اصیل ”اندیشه قبول تنوع اندیشهها“ لیبرالی است. در نظامی فکری که تنوع انسانها ستایش میشود (نظامی که به صراحت خود را فردگرا میخواند) میتوان به دو چیز مطمئن بود: ۱) به شکوفایی توانهای آفرینندهٔ هر فرد ۲) به امکان مکالمه و رسیدن به تفاهم و هم نظری و همدلی
۱۲ـ خردباوری: عقل میان همه انسانها مشترک است، ما میتوانیم از طریق تعقل جامعهمان را بهبود ببخشیم، اعتقاد به مجاب کردن طرف مقابل از طریق استدلال عقلانی.
۱۳ـ حقوق بشر: حقوق بشر مجموعه مطالباتی است که همه انسانها صرفاً به موجب انسان بودن خود به گونهای منصفانه استحقاق دارند که آنها را بخواهند. در قرن هفدهم، این مطالبات را حقوق طبیعی مینامیدند و مدعی بودند که از طبیعت ذاتی فرد فرد انسانها ناشی میشوند. در سدههای بعدی ابتدا مفهوم حقوق انسان و سپس حقوق انسانی جایگزین آن شد. از نظر کانت حقوق افراد را باید رعایت کرد، چون آنها موجودات عقلانی قادر به اطاعت از قانون اخلاقیند. از نظر او با انسانها همواره باید همچون هدف، و نه هرگز چون وسیله رفتار شود. مطابق این معیار، تجاوز به حقوق دیگران همان رفتار کردن با آنان به صورت وسیله صرف و لذا غیرمجاز است.
۱۴ـ اصلاحگری در برابر انقلابیگری: انقلابیگری از آموزههای چپ و اصلاحگری از آموزههای لیبرالهاست. لیبرالها، انقلاب به معنای تغییرات دفعی بنیادین ساختارهای سیاسی ـ اجتماعی ـ فرهنگی ـ اقتصادی و ... را ناممکن و نامطلوب میداند.
فمنیسم مکتبی است که در آن از برابری حقوق اجتماعی و قضائی زن و مرد پشتیبانی میشود.
فمینیسم مجموعهٔ گستردهای از نظریات اجتماعی، جنبشهای سیاسی، و بینشهای اخلاقی است که عمدتاً به وسیلهٔ زنان برانگیخته شدهاند یا از آنان الهام گرفتهاند، مخصوصا در زمینه شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنها. به عنوان یک جنبش اجتماعی، فمینیسم بیشترین تمرکز خود را معطوف به تحدید نابرابریهای جنسيتی و پیشبرد حقوق، علایق و مسایل زنان کردهاست. فمینیسم عمدتاً از ابتدای قرن ۱۹ پدید آمد.زمانی که مردم به طور وسیع این امر را پذیرفتند که زنان در جوامع مرد محور، سرکوب میشوند. یکی از اولین حرکات مساوات طلبانه زنان از آغاز قرن ۱۸ و مقارن با آغاز انقلاب فرانسه بودهاست. جنبش فمینیستی ثبت شده، بطور کلی در غرب و به ویژه در جنبش اصلاحات قرن ۱۹ ریشه دارد.در طی یک قرن ونیم جنبش رو به رشد زنان هدف خود را تغییر ساختارهای اقتصادی-اجتماعی و سیاسی مبتنی بر تبعیض جنسيتی علیه زنان قرار دادهاست. فمینیستهای اولیه را به اصطلاح "موج اول"می نامند. نهضتهای حق طلبانه زنان تا سال ۱۹۶۰ جزو موج اول هستند. اولین آثار زنان در این موج از نقش محدود زنان انتقاد میکنند بدون اینکه لزوماً به وضعیت نامساعد آنان اشاره کرده و یا مردان را از این بابت سرزنش کنند. موج اول فمینیستی با روشنگریهای مری ولستون کرافت و بیانیه ۳۰۰ صفحه ایش در سال ۱۷۹۲ در انگلستان آغاز شد. این جنبش در طول سالهای بعد، با ظهور موج دوم و سوم کاملتر شد. فمینیسم سعی میکند تا ضمن درک دلایل نابرابریهای موجود، تمرکز خود را به سیاستهای جنسیتی، معادلات قدرت و جنسیت معطوف نماید. موضوع های کلی مورد توجه فمینیسم تبعیض، رفتار قالبی، شیءنمایی، بیداد و پدرسالاری هستند. فعالان فمینیست به مواردی مانند حقوق تناسلی، خشونت خانگی، برابری دستمزد، آزار جنسی، و تبعیض جنسیتی میپردازند.
جوهرهٔ فمینیسم آن است که حقوق، مزیتها، مقام، و وظایف نبایستی از روی جنسیت مشخص شوند. به رغم اینکه بسیاری از رهبران فمینیسم زنان بودهاند ولی این بدان معنا نیست که تمام فمینیستها زن بودهاند/هستند. تمام فمینیستها به اصل موضوع تلاش برای احقاق حقوق زنان معتقد هستند ولی در مورد علل این ستمدیدگی و روشهای مبارزه با آن اختلاف وجود داردو همین مساله موجب همراهی فمینیسم با پسوندهای متفاوت شدهاست.
فاشیسم به عنوان یک مفهوم تاریخی، نوعی نظام حکومتی دیکتاتوری است که بین سالهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۳ در ایتالیا و به وسیله "موسولینی" رهبری شد.
فاشیسم و نازیسم اشکال مختلف دیکتاتوری سرمایه داری مالی بزرگ است، که در شرایط بحران حاد (اقتصادی) برا ی حفظ حکومت از به قدرت رسیدن کا رگر ان در جامعه حاکم میشود، برضد سایر بخشهای سرمایه داری و دیگر بخشهای جامعه نظیر کارگران.
این واژه بعدها در مفهوم گستردهتری به کار رفت و به دیگر رژیمهای دست راستی که دارای ویژگیهای مشابهی بودند، اطلاق شد.
برای نوشتن در مورد یک نظام سیاسی به عنوان یک شکل از حکومت بیش از هر چیز باید به بنیاد های فلسفی نهفته در زیر لایه های نهادی پرداخت.
معنای علمی واژه فاشیسم عبارتست از نظام دیکتاتوری متکی به اعمال زور و ترور آشکار که توسط ارتجاعی ترین و متجاوز ترین محافل امپریالیستی مستقر می شود. فاشیسم از طرف سرمایه انحصاری پشتیبانی می شود و هدف آن حفظ نظام سرمایه داریست، در هنگامی که حکومت به شیوه های متعارف امکان پذیر نباشد. حکومت فاشیستی کلیه حقوق و آزادی های دموکراتیک را در کشور از بین می برد و سیاست خود را معمولاً در لفافه ای از تئوری ها و تبلیغات مبتنی بر تعصب ملی و نژادی می پوشاند. فاشیسم زائیده بحران عمومی سرمایه داریست. فاشیسم در مرحله ای از مبارزه شدید طبقاتی میان پرولتاریا و بورژوازی پدید می گردد که بورژوازی دیگر قادر نیست سلطه خود را از طریق پارلمانی حفظ کند و لذا به استبداد و ترور، سرکوب خونین جنبش کارگری و هر جنبش دموکراتیک دیگر و نیز به عوام فریبی های گزافه گویانه متوسل می شود. فاشیسم سیاست داخلی خود را به ممنوع کردن احزاب کمونیست، سندیکاها و سایر سازمان های مترقی الغاء ازادی های دموکراتیک و نظامی کردن دستگاه دولتی و همه حیات اجتماعی کشور مبتنی می سازد. فاشیسم برای اجرای این مقاصد از دستجات ضربتی، قاتلین و عناصر وازده و اوباش نظیر اس اس ها در آلمان هیتلری و پیراهن سیاهان در ایتالیای موسولینی استفاده می کنند. نژادپرستی و شوینیسم و تئوری های نظیر آن حربه های اساسی ایدئولوژیک فاشیسم را تشکیل می دهند.
فاشیسم در ایتالیا
تاریخ پیدایش فاشیسم در ایتالیا همواره همراه بوده است با درخشش نام متفکر اکتوالیست ایتالیایی جیوانی جنتیله.
در مورد مهم ترین نکات فلسفه جنتیله می توان به مفهوم بسیار اساسی نفی اشاره کنم. به طوری که از نوشته های اوئ بر می آید تاریخ بشر از منظر جنتیله عرصه زایش و نفی همواره ایده ها ی به عمل در آمده است. از این منظر زایش یک ایده همواره همراه است با نفی خوشنت آمیز ایده های پیشین در عمل.
چیزی که در اندیشه های جنتیله عجیب به نظر می آید روشی است که برای توجیه دفاع اکتوالیستی از فاشیسم به کار می گیرد. به این اعتبار در نگاه جنتیله رهبر به عنوان مغز جامعه در پرتو شور برآمده از مردم همواره در مسیر نفی های خشن و ضروری قرار می گیرند.
جنتیله سرانجام در راه مذاکره برای آزادی روشنفکران ضد فاشیست که از دوستانش بودند به دست پارتیزان ها کشته شد.
از نظر تاریخی فاشیسم نخست در ایتالیا در سال 1919 بوجود آمد و سه سال بعد توانست حکومت را در این کشور غصب کند. حزب فاشیستی آلمان در سال 1920 ایجاد شد و نام عوام فریبانه ناسیونال سوسیالیست برخود نهاد. این حزب در سال 1933 به کمک انحصارهای بزرگ آلمانی و خارجی حکومت را بدست گرفت و دیکتاتوری خونین هیتلری را مستقر کرد.
تجزیه جنبش کارگری آلمان در آن هنگام و فلج کردن نیروی عظیم طبقه کارگر آلمان و بالاخره به پیروزی فاشیسم کمک کرد. در آلمان هیتلری که به مظهر فاشیسم و نمونه روشن آن به شمار می رود، حزب کمونیست، سندیکاهای کارگری و سایر سازمان های دموکراتیک یکی پس از دیگری سرکوب شدند. استبداد سیاهی حکمفرما شد. نخبه دانشمندان و روشنفکران و ادبای آلمانی بر اثر دیکتاتوری و سیاست ضد یهود فاشیست ها مجبور به جلای وطن شدند. فاشیست ها با استفاده از تئوری های «فضای حیاتی» و «ژئو پلیتیک» و با اقدامات علمی انحصارهای بزرگ جنگ جدیدی را برای تقسیم مجدد جهان و اشغال سرزمین های دیگر کشورها تدارک دیدند. این سیاست منجر به جنگ دوم جهانی شد که بالاخره با در هم شکستن کامل نظامی، اقتصادی و سیاسی ارتجاع فاشیستی و با پیروزی اتحاد شوروی و ائتلاف ضد هیتلری فاشیستی پایان یافت.
نازیسم ـ دارای همان معنای فاشیسم است. این کلمه از حروف اول اسم حزب فاشیستی هیتلر که «حزب کارگری ملی سوسیالیستی» خوانده می شد و البته نه کارگری بود نه ملی و نه سوسیالیستی ترکیب یافته است.
به نظر "موسولینی"، فاشیسم یک مفهوم مذهبی است که انسان در آن وابسته به قانونی اعلی و ارادهای واقعی است که از فرد تجاوز میکند و به عضویت یک جامعهٔ روحانی ارتقاء مییابد. به نظر میرسد کسانی که در سیاستهای مذهبی فاشیسم، چیزی جز فرصتطلبی ندیدهاند، این معنی را نفهمیدهاند که فاشیسم علاوه بر آنکه یک سیستم حکومتی است، بالاتر از همه، یک سیستم فکری نیز هست.
"فاشیسم" با همهٔ تجربههای فردی دارای طبیعت مادی – مانند آنچه در سده هجدهم رواج داشت – مخالفت میکند. فاشیسم مخالف استقلال فردی، وطرفدار دولت است و برای فرد تا آنجا ارزش قائل است که با دولت، یعنی وجدان و ارادهٔ عمومی انسان در وجود تاریخی وی، منطبق شود. اصول آزادی دولت را در مقابل مصالح فرد انکار میکند. اما فاشیسم، دولت را به عنوان یک واقعیت حقیقی مبنا قرار میدهد. اصول اساسی فاشیسم که موسولینی برخی از آنها را در دانشنامه ایتالیا در سال ۱۹۳۲ میلادی ابراز داشته بود عبارتاند از:
-
۱) عدم اعتقاد به سودمند بودن صلح
-
۲) مخالفت با اندیشههای سوسیالیستی
-
۳) مخالفت با لیبرالیسم
-
۴) تبعیت زندگی همهٔ گروهها از دولت (توتالیتر بودن)
-
۵) تقدس پیشوا تا سرحد امکان
-
۶) مخالفت با دموکراسی (دموکراسی را بوالهوسی و خودپرستی مینامند)
-
۷) اعتقاد شدید به قهرمانپرستی
-
۸) تبلیغ روح رزمجویی
-
۹) نظام تکحزبی
سرگذشت فاشیسم
پس از جنگ جهانی اول، ایتالیا مانند دیگر کشورهای اروپایی درگیر مشکلات اجتماعی و اقتصادی بود. اعتصابات، شورشها و تصرف اراضی به وسیله روستاییان در نواحی کشاورزی از مسائل مبتلابه این کشور به شمار میرفتند.
طبقات متوسط مانند طبقات مشابه در کشورهای سرمایهداری از بلشویسم هراسان بودند. در کشوری که شکل حکومت آن دمکراتیک بود، ولی برخلاف بریتانیا از سنت سیاسی مقتدر برای حمایت از دموکراسی برخوردار نبود، همهٔ این مسائل لاینحل مانده و اغتشاش و هرج و مرج را تشدید میکرد.
در چنین زمینهای از اضطراب و اغتشاش، محبوبیت حزب فاشیست موسولینی رو به افزایش نهاد. فاشیسم اعلام کرد که ایتالیا را از بلشویسم نجات میدهد، و قول داد که شوکت و افتخار امپراتوری رم باستان را به کشوری که روحیه و انتظامش را از دست داده، باز خواهد گرداند.
فاشیسم همه نوع افراد ناراضی را به خود جلب کرد: سربازان سابق که بیکار مانده بودند، طبقات متوسط دلسرد و مأیوس، جوانان وطنپرست و روستاییان گرسنه. فاشیستها پیراهن سیاه بر تن کرده و چکمه میپوشیدند و درباره یک آرمان بزرگ ملی فریاد میزدند که همه چیز به همه کس عرضه میکرد: شغل، سعادت و افتخار ملی.
استدلال سیاسی آنها تروریسم و جنگهای خیابانی بود و دولت ضعیفتر از آن بود که جلوی آنها را بگیرد. بالاخره وقتی محافل صنعتی قدرتمند به پشتیبانی از فاشیسم برخاستند، موسولینی (ایل دوچه/پیشوا) به دنبال راهپیمایی بزرگی که در ۱۹۲۲ در رم بر پا شد، به قدرت رسید. او بدون درنگ یک دیکتاتوری نظامی بر پا کرد و اقتصاد را به شیوه خاص خود سازمان داد.
دولت برخی فعالیتهای عمومی را به عهده گرفت و ارتش را تقویت کرد و با فتح حبشه (که امروز اتیوپی نامیده میشود) در سال ۶- ۱۹۳۵، از آن برای توسعه امپراتوری ایتالیا در افریقای شمالی استفاده کرد. فاشیسم موفق به نظر میرسید زیرا نظم را در کشور بینظم و ناامن برقرار کرده بود. مردم ایتالیا، موسولینی را تأیید میکردند، از این نظر که توانسته است " قطار را به موقع به حرکت در آورد ".
موسولینی با اعلام این مطلب که فاشیسم یک فلسفه است سعی کرد برای رژیم خود احترامی کسب کند. او فرضیهاش را از عبارات پرطمطراق ولی بی معنایی چون "کشور، وجدان و اراده عمومی بشریت است " پر کرد. شعارهای مشهورش قابل فهم بود: "همیشه حق با موسولینی است"، "بحث نه، تنها اطاعت!"، "ایمان بیاورید، اطاعت کنید!، بجنگید!"
سایر دیکتاتورهای جناح راست دهه۱۹۳۰ روشهای سیاسی ایتالیایی فاشیست را تقلید کرده و آن را با اوضاع و شرایط و آداب و سنن کشور خود تطبیق دادند. برای مثال، در اسپانیا ژنرال فرانکو ارتش را با اشرافیت و کلیسای کاتولیک پیوند داد. رژیم فاشیست تا دهه ۱۹۷۵ به حیات خود ادامه داد. اما دیگر رژیمهای مشابه مانند آلمان نازی و چند رژیم در اروپای شرقی (وحتی خود ایتالیای فاشیست) در جنگ جهانی دوم با شکست روبرو شدند.
فاشیسم در آلمان
موفقترین و شریرترین کشور فاشیستی، آلمان نازی بود. بعد از جنگ جهانی اول، آلمان مانند ایتالیا با مسائل و مشکلاتی مواجه شد. این کشور مجبور بود شرمساری و مجازات ناشی از شکست خود در جنگ را تحمل کند. دمکراسی نیمبندی که در ۱۹۱۹ در این کشور برقرار شد، هرگز مورد قبول طبقه بالا که با اشتیاق به گذشتهٔ پر افتخار آلمان قیصری مینگریست، قرار نگرفت .
آنها و تعداد زیادی از مردم آلمان عقیده "نازیسم" هیتلر را مورد استقبال قرار دادند، زیرا با سنتهای پذیرفتهشده تاریخ آلمان یعنی اطاعت نسبت به مافوق، روحیه نظامیگری و ستایش عاشقانه از "ملت" پیوند داشت. به علاوه، این عقیده با احساسات گسترده ضد سامی در آلمان مطابقت میکرد. البته باید خاطر نشان کرد که هیتلر مبتکر این احساسات نبود بلکه از آن به طور کامل بهرهبرداری میکرد.
در آلمان نظریه فاشیستی برتری ملی تحت عنوان نظریه "نژاد برتر" مطرح و ادعا شد که این نظریه دارای ریشههای تاریخی است و در عقاید فلاسفه قرن نوزده آلمان آمده است. لذا چون آلمانیها از مردم برتر بودند، شکست آلمان در جنگ جهانی اول نمیتوانسته ناشی از تقصیر ارتش آلمان باشد، بنابراین لازم بود تقصیر به گردن افراد دیگری گذاشته شود. این افراد عبارت بودند از: بلشویکها، یهودیها و سوسیالدمکراتهایی که "از پشت به ارتش آلمان خنجر زده بودند و حالا نیز این افراد مسبب تمام مشکلات بعد از جنگ به شمار میآمدند .
در اوایل دهه ۱۹۳۵ که اوضاع آلمان به دنبال رکود بزرگ رو به وخامت گرایید، میلیونها نفر آلمانی با اشتیاق، تجزیه و تحلیل هیتلر را درباره وضعیت کشور خود پذیرفتند. در ۱۹۳۳ نازیها بزرگترین حزب آلمان را تشکیل دادند و هیتلر صدراعظم آلمان شد. او به مجرد رسیدن به قدرت یک دولت تک حزبی را به وجود آورد.
سایر خصوصیات حزب نازی مشابه حزب فاشیست ایتالیا بود. روشهای تحمیل عقیده که هیتلر به کار میبرد، همان بود که موسولینی به کار میگرفت: استفاده از چماق یا شلاق چرمی و یا نواختن لگد به کشاله ران. نازیها –مانند فاشیستها- از طرف سرمایهداران و پیشهوران بزرگ حمایت میشدند. هیتلر نیز پروژههای بزرگ دولتی مانند جادهسازی و از آن مهمتر برنامهٔ بزرگ تجدید تسلیحات را راه انداخت که برای شش میلیون نفر بیکار، شغل ایجاد کرد.
محافظهکاری یک واژهٔ کلی برای جهان بینیهای سیاسی ،اجتماعی ومذهبی است که هدف اصلی آن نگهداری جامعه وارزشهای موجوداست.
برابر مفهوم محافظهکاری در زبانهای اروپایی conservatism است که از واژهٔ لاتین conservare گرفته شده و معنای آن حفظ و نگهداری است.
بنابر موجودیت اندیشههای محافظه کاری لیبرال (آزاد منش)،ملی لیبرال ومسیحی لیبرال ارایهٔ دقیق تعریف محافظهکاری دشوار است.اکثرا محافظهکاری دارای دو گرایش عمده است: محافظهکاری در برابر ارزشها، محافظهکاری در برابر ساختارها. محافظهکاری بیشتر متکی بر آداب و رسوم، مذهب و اقتدار است. ازینرو در ایالات متحدهٔ امریکا و کشورهای دیگر واژهٔ محافظهکاری نو مروج شده است. در اروپای کنونی نیر گرایش به سمت برگشت به" ارزشهای کهنه" مانند کوشش و تلاش، اطاعت و میهنپرستی در مباحثات اجتماعی و در زمینه های فرهنگ وسیاست دیده میشود. در آلمان در دورهٔ جمهوری وایمار (دورهای در تاریخ آلمان) تعدادی از روشنفکران ،اندیشههای محافظهکاری ملی و نازیسم را باهم پیوند داده وآنها را هماهنگ ساختند و این را "انقلاب در محافظهکاری" میپنداشتند.
تفاوتها از دیدگاه مذهبی
محافظه کاری مذهبی از نگاه دورهها واشکال مذهب متفاوت اند .مثلاً فرامونتاریزم شکلی از محافظه کاری کلیسای کاتولیک در سدهٔ ۱۹ است.
تفاوتهای ملی
محافظه کاری شیوه ء سیاسی دارای بنیاد فلسفی معین نیست بلکه در دورههای معین تاریخ گوناگون بوده است. محافظهکاری سدهٔ ۱۹ دارای اندیشههای متفاوت از محافظه کاری سدهٔ ۲۱ بود.محافظه کاری در امریکا از ارزشهایی نمایندگی میکند که آن را با محافظه کاری اروپا متفاوت میسازد.
اندیشهپردازان
اندیشههای افلاطون در مورد دولت تا هنوز پایهٔ تئوریهای محافظه کار را میسازد.نمایندگان محافظه کار معاصر اینها اند: فرانس شاتوبریان که گردانندهٔ نشریهٔ لو کونسرواتور (Le Conservateur) بود. ادموند بورک انگلیسی کارل اشمیت و نمایندگان انقلاب محافظهکاران در جمهوری وایمار(آلمان)
کمونیسم مکتبی سیاسی و اجتماعی است که در قرون نوزده و بیست ظهور کرد و به ویژه در قرن بیستم از تأثیرگذارترین مکاتب سیاسی جهان بود.
تعبیرهای بسیار متفاوت و گوناگونی بین کمونیستهای مختلف در نقاط گوناگون جهان وجود دارد اما تقریباً همهٔ آنها به پیشگامی کارل مارکس (و فردریش انگلس) به عنوان نظریه پردازان اولیه کمونیسم معتقد هستند. همچنین تقریباً همهٔ آنها، حداقل روی کاغذ، به نوعی واژگونی نظام سرمایهداری از طریق انقلاب کارگران و لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و کار مزدی و ایجاد جامعهای بی طبقه و بی دولت با مردمی آزاد و برابر و در نتیجه، پایان "ازخودبیگانگی" انسان (که کمونیستها معتقدند در جهان سرمایهداری ناگزیر است) معتقد هستند.
در عمل، نظامها و افرادی که خود را "کمونیست" خواندهاند در شیوهها و تئوریها و تعبیرشان از کمونیسم کاملاً متفاوت هستند و بسیاری از آنها کمونیستهای دیگر را رد میکنند و جریان خود را کمونیسم اصلی میدانند.
جنبشها و احزاب و شخصیتهایی که خود را کمونیست خواندهاند تقریباً در همهٔ کشورهای جهان ظهور کردهاند و در بسیاری از آنها قدرت سیاسی را به دست گرفتهاند و حکومت تشکیل دادهاند.
مهمترین آنها دولت «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» بود که در پی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ به رهبری ولادیمیر لنین تشکیل شد و تقریباً در تمام طول قرن بیستم بر بخش اعظم سرزمینی که زمانی «امپراتوری روسیه» را تشکیل میداد حکم راند و نهایتاً در اوایل دههٔ ۹۰ از هم فروپاشید.
گرچه بسیاری (و بخصوص ضدکمونیستها) شوروی و جریان کمونیستی در روسیه را با کمونیسم یکی میدانند ولی از همان زمان تشکیل آن تا آخرین روزهای فروپاشی و بعد از آن، همواره بسیاری از دیگر کمونیستها و لنینیستها شوروی و کشورهای بلوک شرق را غیرکمونیستی و غیرسوسیالیستی میدانستند و با القابی مثل «سرمایه داری دولتی»و «فساد اداری» توضیح میدادند.
در ضمن جریانات کمونیستی دیگری تقریباً در تمام نقاط دنیاظهور کردند.
بهرحال در قرن بیست و یکم در کمتر از ده کشور «حزب کمونیستی» در قدرت است و قدرت کامل را در اختیار دارد (چین، کوبا، لائوس، کره شمالی،ویتنام،مولداوی،...) اما احزاب کمونیستی مختلف هنوز تقریباً در تمام دنیا وجود دارند و هر کدام نظریه و جایگاه و شیوههای خود را دارند. بسیاری از آنها در مبارزات پارلمانی شرکت میکنند و گاهی کرسیهایی در پارلمانهای مختلف دارند و در بعضی پارلمانها اکثریت یا اقلیت بسیار مهمی را تشکیل میدهند، بسیاری به جنگهای چریکی در کشورهای مختلف (بهخصوص آمریکای لاتین) مشغول هستند، و بسیاری به عنوان احزاب اپوزیسیون برای سرنگونی دولت از طرق مختلف تلاش میکنند و بسیاری از این احزاب و جنبشها به ضرورت و امکان پذیری یک جهان سوسیالیستی اذعان دارند و برای آن تلاش میکنند.
گروههای فشار و سازمانهای خیریه بسیاری نیز خود را "کمونیست" میدانند و برای اموری مثل حقوق زنان، همجنسگرایان،پناهندگان و ... تلاش میکنند.
همچنین متفکران و ادبا و تئوریسینها و تحلیلگران سیاسی بسیاری خود را کمونیست میدانند و پیدایش یک دنیای سوسیالیستی و کمونیستی را ممکن و ضروری میدانند.
دیکتاتوری نوعی قدرت مداری است که چند از این ویژگی های را داشته باشد:
(الف) در کار نبودن هیچ قانون و یا سنتی که کردار فرمانروا ( یا فرمانروایان ) را محدود کند و یا آنکه فرمانروا با قدرت نامحدود خود آنها را زیر با بگذارد.
(ب) به دست آوردن قدرت دولت با شکستن قوانین پیشین.
(پ) نبودن قاعده و قانونی برای جانشینی.
(ت) بهکار بردن قدرت در جهت منافع گروه اندک.
(ث) فرمانبرداری مردم از قدرت دولت تنها به سبب ترس از آن.
(ج) انحصار قدرت در دست یک نفر.
(چ) بهکار بردن ترور بهعنوان وسیله اصلی کار بستِ قدرت.
برخی از این ویژگی ها همگانیترند؛ چنانکه می توان صفات دیکتاتوری را در مطلق بودن قدرت، بهزور بهدستآوردن آن و نبودن قواعدی منظم برای جانشینی خلاصه کرد.
دموکراسی یکی از انواع حکومت است که در آن حکومت بر اساس نظر اکثریت اداره می شود . افلاطون دموکراسی را بدترین نوع حکومت می نامد . در نظر ارسطو دموکراسی به همراه حکومت تیرانی و الیگارشی در طبقه حکومت های بد قرار می گیرند.
- دموکراسی به معنای حکومت گروهی از مردم بر سایر مردم در راستای منافع مردم میباشد . افرادی که از میان مردم برای حکومت به سایر مردمان انتخاب میشوند باید انتخابی بوده و طی یک فرایند دموکراتیک بنام انتخابات به مدارجی همچون نخست وزیری و یا ریاست جمهوری و یا سایر مناصب موجود در نهادهای دموکراتیک موجود در جامعه مدنی انتخاب می شوند
آنارشیسم در زبان سیاسی به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت، یا به طور کلی جامعهای فاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی است.
آنارشی مشتق از واژهٔ یونانی anarkos به معنای 'بدون رئیس' است. رویکرد عام آنارشیستها تأکید بر این نکتهاست که میتوان بدون ساختارهای مقیدکننده یا محدودیت زا زندگی نیکویی داشت. هر سازمان یا اخلاقیاتی که با آزادی انتخاب شیوهٔ زندگی در تعارض باشد باید مورد حمله، انتقاد و نفی قرار گیرد. پس مسئلهٔ مهم آنارشیستها تعریف موانع و ساختارهای تصنعی و تمایز دادن آنها از ساختارهای طبیعی یا فعالیتهای اختیاری است.
از اندیشمندان برجستهٔ آنارشیست میتوان از ویلیام گادوین، ماکس استیرنر، لئو تولستوی، پرودون، باکونین، کروپوتکین و اخیراً متفکران آزادی طلب و محافظه کاری با گرایش آنارشیستی مانند هانس هرمان هوپ و موری روثبارد نام برد.
شاخههای مختلف آنارشیسم بر جنبههای مختلفی از جامعهٔ بی رهبر تأکید دارند: روایتهای آرمانشهرگرا در پی برابری خواهی (egalitarianism) جهاشمولی هستند که در آن هرکس یک نفر به شمار آید و نه بیشتر، و لذا ارزشهای هر شخص وزن و ارزشی برابر با ارزشهای دیگران داشته باشد (آنارشیستهای آرمانشهرگرا در قرن نوزدهم این ایده را در چند جامعهٔ کوچک آزمودند، جوامعی که همگی عمر کوتاهی داشتند.) اما آنارشیستهایی که همدلی بیشتری با انگارهٔ فردگرایی زمخت آمریکایی دارند یا کسانی که در پی زندگی ساکت و منزوی نزدیک به طبیعت هستند، مساوات گرایی را رد میکنند.
برای نمونه، ماکس استیرنر هر نوع محدودیت بر کنش افراد را نفی میکند، از جمله ساختارهای اجتماعی را که میتوانند به طور خودجوش شکل گیرند – مثلاً اتوریتهٔ خانواده، پول، مؤسسات قانونی (مانند قوانین متعارفی)، و حقوق مالکیت مورد قبول او نیست. پرودون، از سوی دیگر، مدافع جامعهای از همکاری شرکتهای کوچک است. جنبش همکاری طلب اغلب مطلوب کسانی است که گرایش اجتماع گرا دارند اما از مدل بالقوه مستبد سوسیالیسم رویگردان اند. اندیشمندان لیبرالی حامی بازار آزاد هم گاهی راه حلهای آنارشیستی را برای مسائل اقتصادی و سیاسی تجویز میکنند: این دسته اعتقاد دارند که سرشت دلبخواه و اختیاری نظام بازار، آن را اخلاقی و ابزار مؤثری برای توزیع منابع میسازد. به همین خاطر آنان دولت را به خاطر در اختیار گرفتن منابع (تأمین درمانی، آموزش و نیز پلیس و خدمات حفاظتی) سرزنش میکنند؛ به باور آنان کالاها و خدمات اجتماعی باید به طور خصوصی و از طریق بازار آزاد عرضه شوند.
گرایش سیاسی آنارشیستها هر طور که باشد(اجتماع گرا باشند یا فردگرا)، مسئلهٔ فلسفی پیش رویشان این است که چگونه قرار است جامعهٔ آنارشیک را حفظ کرد. این مسئله شایان تدقیق است و باید ناهمسازیهای احتمالی چنین جامعهای را بررسی نمود. آنارشیستهای تاریخ نگر معتقد اند که آنارشی حالت نهایی دولت است که انسان (ناگزیر) به آن میرسد – آنها با کلیّت نظریهٔ مارکس موافق اند. مطابق این نظریه تاریخ (و آینده) به دورههای قراردادی تقسیم میشود که ویژگی شان حرکت به سوی کمتر شدن اتوریته در زندگی (یعنی زوال تدریجی ساختارهای سرکوبگر یا تقسیم کنندهٔ جامعهاست)، و این حرکت اجتناب ناپذیر است. آنارشیستهای رادیکال ادعا میکنند که آینده را تنها با نبرد میتوان از آن خود نمود، پس باید در برابر هرگونه تحمیل اتوریته بر کنشهای فرد ایستادگی کرد – این مبارزه جویی شامل کنش فعالانهٔ آنارشیستها برای خراب کردن، بی اثر کردن و امحای ابزارهای جبّاریت دولت نیز میشود؛ جناح مساوات گرای آنارشیسم فقط دولت را جبّار میداند اما کسانی که همدلی بیشتری با نقد اخلاقی سوسیالیسم به سرمایه داری دارند، بر سرشت سرکوبگر شرکتهای چندملیتی و کاپیتالیسم جهانی تأکید دارند. در مورد شیوهٔ نفی اتوریته، برخی آنارشیستها مسالمت آمیز عمل میکنند (و از اعتراض گاندی به حاکمیت بریتانیا بر هند سرمشق میگیرند)، بقیه توسل به خشونت را برای حفظ آزادی شان از جبر خارجی مباح میشمارند. برخی شاخههای آنارشیسم، همسو با لیبرالهای مدرن و برخی سوسیالیستها و محافظه کاران، جهان مادی و پیشرفت اقتصادی را یک ارزش ذاتی نمیدانند. آنارشیستهایی که مخالف پیشرفت اقتصادی (یا 'سرمایه داری جهانی') هستند اهداف دیگری را برای آرمانشهر سیاسی شان میجویند. یکی از این اهداف بسیار شبیه آخرین نظریهٔ سیاسی مطرح، یعنی محیط گرایی است.
سوسیالیسم اندیشهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که هدف آن لغو مالکیت خصوصی ابزارهای تولید و برقراری مالکیت اجتماعی بر ابزارهای تولید است. این «مالکیت اجتماعی» ممکن است مستقیم باشد،مانند مالکیت و اداره صنایع توسط شوراهای کارگری، یا غیر مستقیم باشد، از طریق مالکیت و اداره دولتی صنایع.
اگر چه اندیشههای مبتنی بر لغو مالکیت خصوصی پیشینه زیادی در تاریخ دارد ولی جنبش سوسیالیستی بیشتر پس از شکلگیری جنبش کارگری در قرن نوزدهم میلادی اهمیت سیاسی پیدا کرد. در آن قرن حزبهای گوناگون که خود را سوسیالیست، سوسیال دموکرات و کمونیست مینامیدند با هدف لغو مالکیت خصوصی در اروپا و امریکا شکل گرفت.
پیروزی شاخه بلشویک حزب سوسیال دموکرات روسیه در انقلاب اکتبر روسیه موجب انشعابی بزرگ در جنبش سوسیالیستی جهان شد و حزبهائی که با روش بلشویکها موافق نبودند (اغلب با نام حزب سوسیال دموکرات) مدافع حقوق کارگران شدند در حالی که با روش حکومت شوروی مخالفت میکردند.
برگزاری تظاهرات و راهپیمائی اول ماه مه در دفاع از حقوق کارگران از فعالیتهای همیشگی حزبهای سوسیالیست در بیشتر کشورهای جهان است.
در قرن بیستم حزبهای سوسیالیست یا سوسیال دموکرات (با برنامههائی که به درجات مختلف سوسیالیستی است) در بسیاری از کشورهای اروپائی به قدرت رسیدند.
گفتارها در مورد سوسیالیسم
ادوارد برنشتاین
ادوارد برنشتاین, متفکر سوسیالدموکرات و از رهبران بزرگ سوسیال دموکراسی در آلمان: "سوسیالیسم چیزی نیست جز اِعمال اصل دموکراسی در اقتصاد".
منصور حکمت
منصور حکمت, تئوریسین,مبارز و انقلابی ایران و عراق: "اساس سوسیالیسم انسان است. چه در ظرفیت فردی و چه در ظرفیت جمعی. سوسیالیسم جنبش بازگرداندن اختیار به انسان است."
مصراع یا مِصرَع کوچکترین جزء از کلام موزون (شعر) در شعر کلاسیک فارسیست. دو مصراع تشکیل یک بیت میدهد که حدّ اقلّ شعر است. از آن جا که لغت مصراع به معنی یک لنگه از در دولنگه است، بدان مشابهت، نصف هر بیت را مصراع نام کردهاند.
نمونۀ مصراع:
| میازار موری که دانهکش است |
|
(فردوسی) |
هرگاه که قافیه را در هر دو مصرع یک بیت رعایت کرده باشند، آن بیت مُصَرَّع و انجام این کار تصریع نام میگیرد.
نمونۀ ابیات مصرّع
| چنینم هست یاد از پیر دانا | فراموشم نشد هرگز، همانا | |
| که روزی، رهروی در سرزمینی | به لطفش گفت رندی، رهنشینی | |
| که ای سالک، چه در انبانه داری؟ | بیا دامی بنه، گر دانه داری | |
| جوابش داد، گفتا دام دارم | ولی، سیمرغ میباید شکارم | |
| بگفتا، چون بهدست آری نشانش؟ | که از ما بینشانست آشیانش |
برای اجرای برنامه های نوشته شده و کامپایل شده به زبان جاوا نیاز به سکویی یا برنامه ای است که به آن ماشین مجازی جاوا (Java Virtual Machine) یا به اختصار JVM گفته میشود. این ماشین کدهای کامپایل شده به زبان جاوا را گرفته و آنها را اجرا میکند. شاید این جمله را شنیده باشید که کدهای زبان جاوا بر روی هر ماشین قابل اجرا میباشند و اصطلاحا جاوا Multi Platform است.

برای مشخص شدن موضوع مثال زیر را بررسی کنید:
مثال
شخصی که دستگاهی با سیستم عامل ویندوز دارد، از سایت سان JVM مربوط به سیستم عامل ویندوز را نصب میکند. سپس برنامه ای را به زبان جاوا مینویسد و آن را کمپایل مینماید. پس از آن برنامه کمپایل شده را برای دوست خود که دستگاه دیگری با سیستم عامل لینوکس دارد ارسال میکند. این شخص قبلا JVM مخصوص سیستم عامل لینوکس را از سایت سان برداشته و بر روی دستگاه خود نصب نموده است. به همین دلیل هیچکدام از این دو نفر لازم نیست نگران باشد که سیستم عامل دستگاهایشان با یکدیگر متفاوت است.
همانطور که از مثال مشخص است کدهای جاوا یکبار کامپایل میشوند و همه جا اجرا میشوند و این شعار جاوا است:
یک بار کامپایل کنید و همه جا اجرا کنید.
و یا Complie Once Run Any Where
پس در حقیق راز این قابلیت جاوا وجود ماشینهای مجازی مختلف برای سیستم عاملهای مختلف است.
مخفف Quantum ElectroDynamics (به فارسی الکترودینامیک کوانتومی)، سادهترین نظریه میدان نظریهٔ میدان کوانتومی است که در طبیعت یافت میشود و برای توضیح نیروی الکترومغناطیس به کار میرود. این نظریه یک نظریهٔ پیمانهای آبلی (Abealian Gauge Theory) و گروه پیمانهٔ آن اصطلاحاً (U(1 است. در این نظریه میدان پیمانه Aμبا فرمیون دیراک ψ جفت میشود. عمل آن به صورت زیر است:

-
بنابر رسم جمعزنی اینشتین تکرار اندیس به معنی جمع است یعنی مثلاً φμφμ همان
∑ φμφμ μ است. -
همچنین بنابر رسم اندیسها را میتوان با کمک متریک g بالا و پایین برد به این صورت:
φμ = gμρφρ و φμ = gμρφρ
-
در اینجا Fμν قدرت میدان است بنا بر تعریف:

-
Aμ میدان پیمانه است که درواقع همان فوتون است (ذرهٔ انتقالدهندهٔ نیروی الکترومغناطیس).
-
γμ ماتریسهای دیراک هستند.
هنری اسپنسر مور (۳۰ ژوئیه ۱۸۹۸ - ۳۱ اوت ۱۹۸۶) از هنرمندان و تندیسگران انگلیسی بود.

وی در خانوادهای تهیدست و معدنکار در شهر کسلفورد منطقه یورکشایر بدنیا آمد. مور شهرت خود را مدیون تندیسهای تراشخورده مرمر و برنز ریختهگریشده است که معمولاً در اندازههای بزرگ و موضوعات انتزاعی ساخته شدهاند. مور در ایجاد روند نوگرایی در هنر بریتانیا فرد مؤثری بوده است.
در زیر چند اثر از او را برای شما تهیه کردم
.jpg)

سینووکس، CinnoVex نام تجاری داروی اینترفرون بتا یک آ می باشد که در کشور ایران به عنوان سومین تولید کننده در دنیا به بازار عرضه شده است.اين دارو توسط شركت سيناژن و به عنوان یک داروی بیوژنریک یا بیوسیمیلار ( مشابه سازی دقیق از دارو) به بازار عرضه شده است.
موارد مصرف
سینووکس (اينترفرون بتا ـ 1a) براي درمان بيماران مبتلا به اشكال عودكننده بيماري ام اس یا مولتیپل اسکلروزیز MS جهت كاهش تكرار، exacerbation باليني و تاخير در بروز ناتواني هاي حركتي تجويز مي گردد.
دسته بندی شیمیایی
سینووکس از دسته گلیکوپروتئین ها و از جمله داروهای نوترکیب می باشد.
ساختمان و خصوصیات مولکولی
سینووکس یا اينترفرون بتا ـ 1a نوتركيب، گليكوپروتئيني است با خواص ضد ويروسي كه وزن مولكولي آن حدود 22.500 دالتون و داراي 166 آمينواسيد مي باشد. اين يك محصول توليد شده از طريق تكنولوژي DNA نوتركيب با استفاده از سلولهاي مهندسي ژنتيك شده تخمدان هامستر چيني [(Chinese Hamster Ovary(CHO] كه حاوي ژن اينترفرون بتاي انساني هستند.
دسته بندي دارويي و گروه فارماكولوژيك
اينترفرون بتا از دسته Cytokine ها مي باشد.
شكل دارويي و قدرت اثر (Potency)
ويال تزريقي (2 ميلي ليتري) حاوي جزء فعال به صورت ليوفيليزه به همراه آب قابل تزريق در ويال هاي 2 ميلي ليتري. هر ويال حاوي شش (6) ميليون واحد بين المللي است (6 MIU)
طريق مصرف
تزريق عضلاني
لینک ها

در حال حاضر هدایت باشگاه آرسنال را بر عهده دارد.

نام : آرسن ونگر
ملیت : فرانسه
1949/22/9 :تولد
ونگر با نانسی شروع کرد وسپس به موناکو پیوست. مدتی به ژاپن رفت و در گرامپوس مربی گری کرد. در سال 1996 آرسن ونگر جانشین بروس ریوش در هایبری شد. گانرها با
او به نخستین قهرمانی در سال 1991 رسیدند. در 98-1997 ونژه به عنوان اولین مربی غیر انگلیسی توانست لیگ برتر و Fa cup را فتح نماید. آرسنال با او توانست به یک رکورددر
لیگ برتر دست یابد و طی آن جام را از منچستر برباید. گانر ها در این سال ها در رقابت های اروپایی موفق نبودند. آنها در فصل 2000-1999 توانستند به فینال جام یوفا راه یابند
اما در فینال در ضربات پنالتی مغلوب گالاتاسرای شدند. ونگر با وجود پیشنهاد های فراوان از باشگاه های مختلف قرارداد خود را در سال 2001 تمدید کرد. ونگر در طی این سالها
.با افتخارات و جام های متعددی که برای هایبری آورده است، توانسته وفاداری خود را ثابت کند. هر چند خود او هم از عدم موفقیت در لیگ قهرمانان اروپا رنج می برد.
منبع خبر: http://arsenalfc.ir
طول میانه
با استفاده از قضیه استوارت میانه مثلث اینگونه حساب میشود:
که در آن a ضلعی از مثلث است که نقطه پایانی میانه به آن ختم میشود. m در این فرمول، میانه است.
![]()

با وجود این که کاتولیک مذهب بود، اما سعی کرد تا اسلام را از درون بشناسد، و به این ترتیب تآثیر عمیقی بر نگاه غرب بر اسلام گذاشت.
- خانگیران
- فارمد
- پسکمر
- چهارگنبد
- برزشآباد
- گوارشک
- نیشابورک
- بغبغو
- کلات گناباد
- زیبد
- سنو
- ناظرآباد : ییلاق در حوالی مشهد ، آب و هوا عالی و رشد سرمایه گذاری بالا در زمینه زمین و باغات
گل میم: به علت داشتن باغهای انگور فراوان به این نام نامیده شده است.
- ناظرآباد

این شهر از شمال به دریا از شرق به فریدونکنار از غرب به نور و از جنوب به آمل ختم میشود.
محمودآباد در حال حاضر در حال گسترش است.محمودآباد به نوعی یکی از بهترین سواحل ایران محسوب میشود و بسیاری از نهادهای دولتی و غیردولتی ایران در این منطقه ویلا و مراکز تفریحی دارند.
از جمله شرکت نفت در آن بنای عظیمی دارد.این بنا به قدری مجهز است که 2 سال پیش قرار بود میزبان اجلاس اوپک باشد که البته مسایل امنیتی مانع این کار شد.
- سرخاب
- نوبر
- سنجران
- راستهکوچه
- چهارمنار
- شنب غازان
- کوچهباغ
- شتربان(دوه چی)
- مارالان
- باغمیشه (باغ بیشه)
- قرهآغاج
- ویجویه
- چرنداب
- ششگلان
- امیرخیز(امره قئز)
- چستدوزان
- امیر زینالدین
- قرهملک
- انگج
- بارنج
- باغ شمال
- بیلانکوه
- پل سنگین(پل سنگی)
- خلعتپوشان
- یانق
- آخونی
- حکمآباد(حکماوار)
- جمشیدآباد
- قونقا باشی
- گه رو
- خطوط حامل کلان
حامل (بُردار) کلان، نگارهای است برای نوشتن وخواندن خط موسیقی و دقیق تر از آن برای تعیین زیر و بمی نتهای موسیقی که متشکل از چند خط (در خط امروزی پنج خط) همراستا با فاصلههای برابر. هر یک از خطها و هر فاصله بین دو خط جایگاه یک نت معینی است و نام نتها ازروی نشانهای به نام کلید معین میشود که درابتدای سمت چپ بردار قرار میگیرد. نتها هرچه در محل پایین تری از بردار قرار بگیرند، صوتشان بم تر است.
- خط میزان: (barline)
خط میزان،خطی که عمود برخطوط بردار، همه پهنای بردار را قطع میکند و میزانها را از یکدیگر جدا میکند.
- کلید: (clef):
نشانههایی که در آغاز خطهای بردار جای میگیرند تا نام و سطح زیر و بمی نتها را مشخص کند.
- مایه نما (key signature) :
مجموعه نشانههایی که پس از کلید میآیند و مایه (تن موسیقی) را مشخص میکنند.
- میزان نما (time signature):
شمارههایی که پس از کلید و مایه نما نوشته میشوند و مشخص کننده تعداد ضرب در هر میزان و ارزش زمانی نسبی نتها هستند.
- خطوط افزوده (ledger lines):
خطهای کوتاه در بالا یا پایین بردار تا نتهای خیلی زیر یا خیلی بم روی آنها نوشته شود.
(برابرها برگرفته از فرهنگستان زبان فارسی هستند).
صمد بهرنگی (۲ تیر ۱۳۱۸ ــ شهریور ۱۳۴۷)، داستاننویس، محقق، مترجم، و شاعر ایرانی بود. معروفترین اثر او داستان ماهی سیاه کوچولو است.
او همچنین تألیفاتی در مورد آموزش بیقاعده زبان فارسی در آذربایجان و تحقیقاتی در مورد ادبیات شفاهی آذربایجان نیز نگاشتهاست.
صمد در ۱۳۱۸ در محلهٔ چرنداب شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش زهتاب بود. پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغالتحصیل شد. از مهر همان سال آموزگار شد و تا پایان عمر در روستاهای آذرشهر، ممقان، قدجهان، گوگان، و آخیرجان در استان آذربایجان شرقی ایران تدریس کرد.
در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به دورهٔ شبانهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز رفت و همزمان با آموزگاری تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهینامهٔ پایان تحصیلات ادامه داد.
بهرنگی در ۱۳۳۹ اولین داستان منتشر شدهاش به نام عادت را نوشت. که با تلخون در ۱۳۴۰، بینام در ۱۳۴۲، و داستانهای دیگر ادامه یافت. او ترجمههایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به ترکی آذربایجانی (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمعآوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شدهاست.
کیوان باژن در کتاب صمد بهرنگی تلاش کردهاست شرایط اجتماعی دوران زندگی بهرنگی را از خلال مصاحبههایی تصویر کند.
مرگ
بهرنگی در شهریور ۱۳۴۷ در رود ارس و در ساحل روستای شامگوالیک غرق شد و جسدش را چند روز بعد در ۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند. جنازهٔ او در گورستان امامیهٔ تبریز دفن شدهاست.
تنها کسی که معلوم شدهاست در زمان مرگ یا نزدیک به آن زمان، همراه بهرنگی بودهاست شخصی به نام حمزه فراهتی است که بهرنگی همراه او به سفری که از آن باز نگشت رفته بود. اسد بهرنگی، که گفتهاست فراهتی را دو ماه بعد در خانهٔ بهروز دولتآبادی دیدهاست، از قول او گفتهاست (باژن، ص ۱۱۴): «من این طرف بودم و صمد آن طرفتر. یک دفعه دیدم کمک میخواهد. هر چه کردم نتوانستم کاری بکنم.»
نظریات متعدد و مختلفی دربارهٔ مرگ بهرنگی وجود دارد. از روزهای اول پس از مرگ او، در علل مرگ او هم در رسانهها و هم به شکل شایعه بحثهایی وجود داشتهاست. یک نظریه این است که وی به دستورِ یا به دستِ عوامل دولت پادشاهی پهلوی کشته شدهاست. نظریهٔ دیگر این است که وی به علت بلد نبودن شنا در ارس غرق شدهاست.
در این زمینه مقالات و کتابهایی نیز نوشته شدهاست، از جمله کتابی به قلم اشرف دهقانی و کتاب خاطرات حمزه فراهتی با عنوان از آن سالها و سالهای دیگر.
آثار
برخی آثار صمد بهرنگی با نام مستعار چاپ شدهاست. از جملهٔ نامهای مستعار وی میتوان به «ص. قارانقوش»، «چنگیز مرآتی»، «صاد»، «داریوش نوابمراغی»، «بهرنگ»، «بابک بهرامی»، «ص. آدام»، و «آدی باتمیش» اشاره کرد.
قصه ها
| بینام - ۱۳۴۴ |
| اولدوز و کلاغها - پاییز ۱۳۴۵ |
| اولدوز و عروسک سخنگو - پاییز ۱۳۴۶ |
| کچل کفتر باز - آذر ۱۳۴۶ |
| پسرک لبو فروش - آذر ۱۳۴۶ |
| افسانه محبت - زمستان۱۳۴۶ |
| ماهی سیاه کوچولو - تهران ، مرداد ۱۳۴۷ |
| پیرزن و جوجه طلاییاش - ۱۳۴۷ |
| یک هلو هزار هلو - بهار ۱۳۴۸ |
| ۲۴ ساعت در خواب و بیداری - بهار ۱۳۴۸ |
| کوراوغلو وکچل حمزه - بهار ۱۳۴۸ |
| تلخون و چند قصه دیگر - ۱۳۴۲ |
| کلاغها ، عروسکها و آدمها |
کتاب و مقاله
| کند و کاو در مسائل تربیتی ایران - تابستان ۱۳۴۴ |
| الفبای فارسی برای کودکان آذربایجان |
| مجموعه مقالهها - تیر ۱۳۴۸ |
| فولکلور وشعر |
| افسانههای آذربایجان(ترجمه فارسی) - جلد۱- اردیبهشت ۱۳۴۴ |
| افسانههای آذربایجان(ترجمه فارسی) - جلد۲- تهران،اردیبهشت ۱۳۴۷ |
| تاپما جالار ، قوشما جالار(مثلها و چیستانها) - بهار ۱۳۴۵ |
| پاره پاره (مجموعه شعر از چند شاعر) - تیر ۱۳۴۲ |
| مجموعه مقالهها' |
| انشا و نامه نگاری برای کلاسهای ۲و۳ دبستان |
| آذربایجان در جنبش مشروطه |
ترجمهها
| ما الاغها! - (عزیز نسین) - پاییز ۱۳۴۴ |
| دفتر اشعار معاصر از چند شاعر فارسی زبان |
| خرابکار(قصههایی از چند نویسنده ترک زبان) - تیر ۱۳۴۸ |
| کلاغ سیاهه - مامین سیبیریاک (و چند قصه دیگر برای کودکان) خرداد ۱۳۴۸ |
آثار در باره او
| صمد جاودانه شد - (علی اشرف درویشیان) - ۱۳۵۲ |
| کتاب جمعه - سال اول - شماره۶ - ۱۵ شهریور ۱۳۵۸ |
| آرش دوره دوم ، شماره ۵ - (۱۸) -آذر ۱۳۴۷ |
کانبـِرا پایتخت کشور استرالیا است. جمعیتی بیش از ۳۲۵ هزار تن دارد و بزرگترین شهر نابندری استرالیا به شمار می آید. در ۳۰۰ کیلومتری جنوب باختری سیدنی و ۶۵۰ کیلومتری شمال خاوری ملبورن واقع است. کانبرا در سال ۱۹۰۸ در توافقی میان سیدنی و ملبورن به پایتختی استرالیا برگزیده شد. این شهر به عنوان شهری که کاملاً با نقشه قبلی ساخته شدهاست با دیگر شهرهای استرالیا تفاوت دارد. کانبرا به عنوان پایتخت استرالیا، پارلمان و دادگاه عالی این کشور و بسیاری دیگر از ادارههای دولتی را در خود جای دادهاست. کانبرا همچنین مورد علاقه گردشگران داخلی و خارجی استرالیاست
![]()
منطقه امروزی کانبرا پیش از ورود سفیدپوستان، زیستگاه فصلی قبائل نگوناوال و والگالو بود. مردم نگاریگو در جنوب شرقی کانبرا، گوندونگورا در شمال، یوئین در ساحل و ویراجوریها در غرب زندگی میکردند. یافتههای باستانشناسی از ناحیه کانبرا نشانگر سکونت انسان از دست کم ۲۱ هزار سال پیش در این منطقه است.

واژهٔ "کانبرا" را برگرفته از نام قوم محلی نگابری دانستهاند. این قوم از گروه خانوارهای نگوناوال است. برخی دیگر نام کانبرا را مشتق از واژهٔ "کامبرا" به معنی "محل ملاقات" در زبان نگوناوال میدانند.
جمهوری افریقای جنوبی کشوری است در جنوب جنوب آفریقا. پایتخت آن پرتوریا است.

تاریخ
در اواسط قرن هفدهم هلندیان پا به آنجا نهادند و با ساختن شهرهایی در منطقه منتهی الیه آن (دماغه) آنجا را به مستعمرهای برای خویش تبدیل کردند. ساکنان هلندی این مستعمره بوئر نامیده میشدند.
در سال ۱۸۴۱ انگلستان راه نفوذ خود را باز کرده و شهرهایی در این سرزمین تأسیس کرد. در نیمه دوم قرن نوزدهم در پی پیدایش غنی و سرشار مهاجران جدیدی به آنجا وارد شدند. بوئرها که مخالف ورود این مهاجران بودند با آنها به جنگ پرداختند که به جنگ بوئرها معروف گردید. انگلستان از تازه واردان حمایت کرد و سرانجام بوئرها تسلیم شدند و این سرزمین بصورت دومینیون اداره می شد.

پس از آن در سال ۱۹۳۱ به استقلال کامل دست یافت و قدرت بدست سفیدها با سیستم حکومتی تبعیض نژادی افتاد.
کلات روستای بزرگی از توابع بخش شیبکوه شهرستان بندر لنگه در استان هرمزگان واقع در جنوب ایران است. بندر کلات یکی از بنادر مهم منطقه شیبکوه بودهاست. و در ۱۴ کیلومتری چیرو واقع شدهاست.

محدوده کلات
از شمال مرباغ ، از جنوب خلیج فارس ، از مغرب چیرو، واز سمت مشرق به گرزه محدود میگردد.
جمعیت
در دوران گذشته روستای آبادی بودهاست اما حالا رونق سابق را ندارد. جمعیتش ۷۷ نفر میباشد که اهل سنت واز پیروان امام محمد ادریس شافعی هستند. دارای مسجد، مدرسه، خانه بهداشت میباشد.
نژاد
مردم این روستا از نژاد عرب هستند وبزبان عربی تکلم مینمایند. همچنین بجانب زبان عربی گروهی از اهالی به زبان فارسی به گویش محلی نیز آشنائی دارند.
حوادث تاریخی
بندر کلات در دوران گذشته جمعیتش بیش از ۲۵۰۰ نفر بودهاست، مردمش در حدود ۳۰ کشتی باری و غواصی دادشته بودند، وبه امور غواصی و تجارتی اشتغال داشتند، اما بعد از صدور امر شاه ایران رضا شاه پهلوی در سال ۱۳۵۵ هجری قمری که به امر «کشف حجاب» معروف بود، واز آنجائیکه مردم منطقه مسلمان بودند و این امر بر خلاف شریعت اسلامی میدانستند، این امر دولتی را نپذیرفتند، بنا براین بین اهالی منطقه ومأمورین دولتی اختلاف شدیدی ایجاد شد و مأمورین ژاندارمری به اذیت اهالی پرداختد، مردم روستا در نیمه شب بر کشتیهای خودشان سوار شده و از روستا فرار میکنند وبه آن سوی خلیج فارس میروند و به شهر خور فکان میروند. هنوز در این شهر گروهی هستند که بنام (کلاتی) مشهور هستند.
پیشهٔ
شغل اهالی صید، ماهی گیری و کشاورزی است. حدود ۵۰۰ اصله نخل دیم و ۶۰ من زمین زیر کشت دیم دارد و در زمینهای آن جو و گندم کشت میشود.
ایرکالا، یکی از خدایان میانرودان است.
در اسطوره ها وی را خدای طبقات زیرین خاک می دانند.
آنجا ساکنانش جز غبار و خاک خوردنی نیست، در حماسه گیلگامش انکیدو پس از مرگ به این جهان می رود و گیلگامش برای دیدار او به آن جا می شتابد.
سیگنال دیجیتال، سیگنالی است که هم از نظر زمان رخداد و هم از نظر مقدار در بازهٔ خاصی محدود شده باشد. سیگنال دیجیتال در مقابل سیگنال آنالوگ تعریف میشود، که در آن حدودی برای پارامترهای فوق الذکر تعریف نمیشود. سیگنال دیجیتال از نظر ریاضی سیگنالی است که فقط از صفرها و یکهای منطقی تشکیل شده باشد. این یک و صفرها ممکن است به شیوههای مختلفی نشان داده شوند که به این شیوه، کدینگ سیگنال گویند.
تبدیل سیگنال آنالوگ به دیجیتال >
نمونهبرداری
با استفاده از تبدیل فوریه میتوان نشان داد که اگر از یک سیگنال آنالوگ با بسامد 2 برابر حداکثر بسامد موجود در آن نمونهبرداری کنیم، میتوان با استفاده از مقادیر به دست آمده، سیگنال اصلی دقیقاً بازسازی کرد. به بسامد دو برابر مزبور بسامد نایکویست گفته میشود و در سیستمهای عملی جهت ملاحظات خاصی 2.2 در نظر گرفته میشود. حاصل نمونهبرداری از سیگنال آنالوگ را سیگنال گسسته گویند.
کوانتیزهسازی
سیگنال گسسته را جهت دیجیتالسازی باید به مقادیر خاصی محدود کرد، به این عملیات، کوانتیزهسازی گویند. یک دلیل کوانتیزه سازی آن است که دستگاههای کنونی قدرت تشخیص صد در صد یک سیگنال و ذخیره سازی آن را ندارند.
دیجیتال سازی
سیگنال کوانتیزه را به صورتهای مختلف میتوان دیجیتال (یعنی به رشتهٔ صفر و یک) تبدیل کرد، که این خود اساس پیدایش دانش کدینگ است. هر سطح کوانتیزه را به صورتهای مختلف میتوان دیجیتال کرد. این شیوه مربوط به علوم تازه کشف شده توسط بشر بنام داشاقینگ است که بیشتر مورداسفاده دانشجویان است.
به امواج الکترومغناطیسی با طول موج کمتر از امواج رادیویی و بیشتر از امواج فروسرخ، ریزموج گفته میشود. طول موج ریزموجها تقریبا بین ۱ میلیمتر (متناظر با بسامد ۳۰۰ گیگاهرتز) تا ۳۰ سانتیمتر (متناظر با بسامد ۱ گیگاهرتز) است. البته بر روی این مرزهای این تعریف، اتفاق نظر نیست و برخی آن را از ۰٫۳ میلیمتر در نظر میگیرند.
بازیهای آسیایی که آسیاد هم خوانده میشود، مسابقهای است چندگانه که هر ۴ سال میان ورزشکاران کشورهای مختلف سراسر قاره آسیا برگزار میشود. در هر رشته مدالهای طلا برای مقام اول، نقره برای مقام دوم و برنز برای مقام سوم توزیع میشود. نخستین دوره این بازیها در سال ۱۹۵۰ میلادی برگزار شد.
فهرست بازیهای آسیایی
-
۱۹۵۱- نخستین دوره بازیهای آسیایی، دهلینو، هندوستان
-
۱۹۵۴- دومین دوره بازیهای آسیایی، مانیل، فیلیپین
-
۱۹۵۸- سومین دوره بازیهای آسیایی، توکیو، ژاپن
-
۱۹۶۲- چهارمین دوره بازیهای آسیایی، جاکارتا، اندونزی
-
۱۹۶۶- پنجمین دوره بازیهای آسیایی، بانکوک، تایلند
-
۱۹۷۰- ششمین دوره بازیهای آسیایی، بانکوک، تایلند
-
۱۹۷۴- هفتمین دوره بازیهای آسیایی، تهران، ایران
-
۱۹۷۸- هشتمین دوره بازیهای آسیایی، بانکوک، تایلند
-
۱۹۸۲- نهمین دوره بازیهای آسیایی، دهلینو، هندوستان
-
۱۹۸۶- دهمین دوره بازیهای آسیایی، سئول، کره جنوبی
-
۱۹۹۰- یازدهمین دوره بازیهای آسیایی، پکن، چین
-
۱۹۹۴- دوازدهمین دوره بازیهای آسیایی، هیروشیما، ژاپن
-
۱۹۹۸- سیزدهمین دوره بازیهای آسیایی، بانکوک، تایلند
-
۲۰۰۲- چهاردهمین دوره بازیهای آسیایی، بوسان، کره جنوبی
-
۲۰۰۶- پانزدهمین دوره بازیهای آسیایی، دوحه، قطر
-
۲۰۱۰- شانزدهمین دوره بازیهای آسیایی، گوانگژو، چین
سِر آیزاک نیوتن (۲۵ دسامبر ۱۶۴۲ – ۲۰ مارس ۱۷۲۷) کیمیاگر، ریاضیدان، دانشمند و فیلسوف انگلیسی بود. وی در سال ۱۶۸۷ م. شاهکار خود "اصول ریاضی فلسفهٔ طبیعی" را به نگارش درآورد. در این کتاب او مفهوم گرانش عمومی را مطرح ساخت و با تشریح قوانین حرکت اجسام، علم مکانیک کلاسیک را پایه گذاشت. نیوتن همچنین در افتخار تکمیل حسابان (حساب دیفرانسیل و انتگرال) با ویلهلم گوتفرید لایب نیتز ریاضیدان آلمانی شریک است.

نام نیوتن با انقلاب علمی در اروپا و ارتقاء تئوری خورشید- مرکزی (heliocentrism) پیوند خورده است. او نخستین کسی است که قواعد طبیعی حاکم بر گردشهای زمینی و آسمانی را کشف کرد. وی همچنین توانست برای اثبات قوانین حرکت سیّارات کپلر برهانهای ریاضی بیابد. در جهت بسط قوانین نامبرده، او این جستار را مطرح کرد که مدار اجرام آسمانی (مانند ستارگان دنباله دار) لزوما بیضوی نیست بلکه میتواند هذلولی یا شلجمی نیز باشد. افزون بر اینها، نیوتن پس از آزمایشهای دقیق دریافت که نور سفید ترکیبی است از تمام رنگهای موجود در رنگینکمان. او فرضیه موجی هویگنس را دربارهٔ نور رد کرد. از دیدگاه نیوتن نور جریانی از ذرات است که از چشمهی نور به بیرون فرستاده میشوند.
از کودکی تا استادی
نیوتن در روستای وولز تورپ بای کولز تر وُرث (Woolsthorpe-by-Colsterworth) واقع در ناحیه لینکن شایر (Lincolnshire) زاده شد. سه ماه پیش از تولد، پدرش درگذشت. مادر او نیز دو سال بعد ازنو ازدواج کرد و ایساک را تحت سرپرستی مادربزرگش قرار داد.
پس به پایان بردن آموزشهای آغازین در مدرسه گرنتَم(Grantham Grammar School)، در سال ۱۶۶۱ م. نیوتن به دانشکده ترینیتی ی کیمبریج (Trinity College, Cambridge) – جایی که عمویش نیز به تحصیل اشتغال داشت – وارد شد. در آن دوران دروس دانشکده عموماً بر پایهی آموزههای ارسطو تنظیم میشد ولی نیوتن ترجیح میداد که با اندیشههای مترقیتر فیلسوفان نوگرایی چون دکارت، گالیله، کپرنیک و کپلر آشنا شود. در ۱۶۶۵ م. او موفق به کشف قضیهٔ دو جملهای در جبر شد. یافتهای که بعدها به ابداع حساب دیفرانسیل انجامید. نیوتن نخستین مدرک دانشگاهی خود را در سال ۱۶۶۵ م. دریافت کرد اما زمانی که درصدد ورود به دورهٔ کارشناسی ارشد بود، دانشگاه کیمبریج بر اثر همهگیری طاعون در لندن و حومه تعطیل شد و نیوتن به روستایش بازگشت. در طول دو سال بعد او در خانه اش به مطالعات خود در زمینهی حساب، نورشناسی و گرانش ادامه میداد.
در همین دوران مرخصی اجباری بود که نیوتن نظریات خود را در مورد گرانش (جاذبه) پایهریزی کرد. مطابق داستانی بسیار مشهور، روزی نیوتن زیر یک درخت سیب نشسته بوده که ناگاه سیبی بر سرش میافتد واز این واقعه او به یکسانی ماهیت نیروی گرانش زمینی و سماوی پی میبرد. داستان فوق در واقع روایت اغراق شده ایست از خاطرهای که خود نیوتن نقل کرده بود مبنی بر اینکه یک روز کنار پنجرهی اتاق خانه اش (Woolsthorpe Manor) به تماشای باغ نشسته بود که افتادن سیبی از درختی نظرش را به خود جلب کرد. سالها بعد در ۱۵ آوریل ۱۷۲۶، او به دوست نویسنده اش ویلیام استاکلی گفت: " واقعهی مذکور این سؤال را به ذهنم آورد که چرا سیب همیشه مستقیما به پایین میافتد؟ چرا به جای حرکت به سمت مرکز زمین به طرفین یا رو به بالا نمیرود؟ " (به نقل از کتاب " یادداشتهایی از زندگانی سر اسحاق نیوتن") پس از برطرف شدن خطر طاعون، نیوتن به کیمبریج بازگشت (۱۶۶۷ م.) و عضو جزء کالج ترینیتی شد و در سال ۱۶۶۸ م. با دریافت مدرک فوق لیسانس و گرفتن کرسی استادی لوکاسین جایگاه خود را تثبیت کرد.
اوج فعالیتهای علمی
نورشناسی
در اواخر دهه ۱۶۶۰ م. نیوتن درباره شکست نور تحقیق میکرد. او دریافت که نور سفید اگر از یک منشور عبور کند به طیفی از رنگها تجزیه میشود. همچنین بهوسیلهی قرار دادن منشور مشابه دیگری در مسیر نور تجزیه شده به صورت وارونه، میتوان رنگهای طیف را بازترکیب کرد و نور سفید به دست آورد. او علت تشکیل طیف را چنین توجیه میکرد: نور جریانی از ذرات کوچک است که به خط مستقیم در فضا حرکت میکنند و هنگام عبور از یک ماده شفاف مانند منشور به مادهای دیگر، این ذرات بسته به نوع لرزش خود با زاویههای گوناگون شکست مییابند. در نتیجه ذرات تشکیل دهنده نور سفید ازهم جدا شده به شکل طیف هفت رنگ ظاهر میشوند.
این ویژگی در اختربینهای (تلسکوپ) شکستی (انکساری) پدیدهای را موجب میشود که به آن پراکندگی نور میگویند؛ لبههای عدسیهای این اختربینها مانند منشور عمل کرده و نور سفید را پس از عبور از خود به صورت طیف در میآورند و در تصاویر تلسکوپ حاشیههای رنگی ایجاد میکنند. برای حل این مشکل نیوتن در سال ۱۶۶۸ م. تلسکوپ بازتابشی را که چندی قبل توسط جیمز گرگوری اسکاتلندی طراحی شده بود تکامل بخشید و آن را همراه با تحلیل دقیق قوانین بازتابش و تجزیهی نور به انجمن سلطنتی ارائه نمود. نظریهی نیوتن با مخالفت رابرت هوک فیزیکدان روبرو شد. هوک و کریستیان هویگنس هلندی در آن زمان صاحب تئوری موجی نور بودند که از نظر نیوتن مردود بود. چندی بعد نیوتن بر پایه نظریات خود کتابی در باب نورشناسی با عنوان اپتیکس (Opticks) نوشت. ولی از بیم مخالفتهای هوک انتشار آن را تا سال ۱۷۰۴ م. به تأخیر انداخت. در این زمان وی خود رئیس انجمن سلطنتی شده و رابرت هوک نیز در گذشته بود.
گرانش
در سال ۱۶۸۴ م. نیوتن که مطالعات خود را دربارهٔ گرانش و چگونگی حرکت سیارات کامل کرده بود، رسالهای در این مورد نوشت که بسیار مورد توجه ادموند هالی منجم معروف انگلیسی قرار گرفت. با تشویق و پیگیری او سرانجام نیوتن کتابش را تکمیل و با سرمایه هالی منتشر کرد. این کتاب، (Philosophiae Naturalis Principia Mathematica) یا همان "اصول ریاضی فلسفهٔ طبیعی" بر جهان علم بویژه فیزیک تأثیری عظیم گذاشت و بعضی آن را بزرگترین کتاب علمی تاریخ دانستهاند.
یوهانس کپلر ستاره شناس آلمانی در ۱۶۰۹ م. نظریهٔ انقلابی خود را دربارهٔ حرکت سیارات عرضه کرد. در آن زمان هنوز یافتههای کپرنیک مقبولیت عام پیدا نکرده بود و اکثر مردم بر این باور بودند که سیارات، خورشید و دیگر ستارگان به دور زمین میچرخند. کپلر درکتاب خود به نام «هیئت جدید» (Astronomia Nova) تمام این پندارها را در هم ریخت. او با استفاده از نتایج رصدهای استادش تیکو براهه (Tycho Brahe) و مشاهدات خود توانست ثابت کند که سیارات نه به دور زمین که گرد خورشید میچرخند و مدار آنها نیز بر خلاف تصور رایج دایرهای نیست بلکه بیضوی است. کپلر نتوانسته بود توضیح دهد که چرا مدار سیارهها به این شکل است و چه نیرویی آنها را به حرکت در میآورد. همچنین مشخص نبود که به چه علت سرعت مداری سیارات وقتی به خورشید نزدیکترند، افزایش مییابد.
نیوتن در کتاب اصول ریاضی فلسفه طبیعی (معروف به Principia) به تمامی این پرسشها پاسخ گفت. او ثابت کرد که نیروی کشش میان اجسام آسمانی، طبق قانون " عکس مربع" عمل میکند یعنی مقدار نیروی گرانش میان خورشید و یک سیاره برابر است با عکس مجذور فاصله میان آن دو. او با تحلیل ریاضی نشان داد که قانون عکس مربع به ناگزیر مسیر حرکت سیارهها را بیضی میسازد. آنگاه او گام بلند دیگری برداشت و قانون گرانش عمومی را وضع کرد که به موجب آن هر جسمی در عالم به هر جسم دیگری نیروی کششی وارد میکند و مقدار این نیرو با رابطهی نامبرده محاسبهپذیر است.
قوانین نیوتن در حرکت اجسام
در بخش دیگری از پرینسیپیا، نیوتن چگونگی جنبش اجسام را در قالب سه قانون توصیف کرده است. این قوانین آنقدر همهفهم و آشکارند که امروزه کسی گمان نمیبرد نیازی به کشف شدن داشته باشند با این حال نیوتن نخستین کسی بود که با نبوغ خود به وجود آنها پیبرد و چیستان حرکت جسم را حل کرد.
-
قانون اول نیوتن
-
قانون دوم نیوتن
-
قانون سوم نیوتن
مجموعهٔ قوانین سهگانهٔ حرکت و قانون گرانش عمومی، اساس و شالودهٔ فناوری مدرن هستند و با وجود پیدایش فرضیههای تازهتر از اهمیت آن کاسته نشده است.
پذیرش مناصب حکومتی و ریاست انجمن سلطنتی
در کنار فعالیتهای علمی معمول، نیوتن از مسؤولیتهای سیاسی نیز رویگردان نبود. او در سال های۱۶۸۹، ۱۷۰۱ و ۱۷۰۲ م. به نمایندگی مجلس برگزیده شد. اگر چه تنها جملهای که در طول این سه سال در صحن مجلس بر زبان آورد، تقاضای بستن پنجرهها بود! در ۱۶۹۶م. با فرمان چارلز مونتاگو رئیس خزانهداری انگلیس، نیوتن منصب ناظر ضرابخانه سلطنتی را عهدهدار شد و سه سال بعد (۱۶۹۹ م.) به مدیریت آن سازمان گمارده شد. اگر چه نیوتن چنین مشاغلی را بیشتر برای سرگرمی میپذیرفت ولی گفتهاند که در این مقام او وظیفهٔ خود را "با شایستگی تمام" انجام میداد. از سال ۱۷۰۳ م. تا آخر عمر نیوتن رئیس انجمن سلطنتی بریتانیا و همچنین یکی از اعضای فرهنگستان علوم فرانسه بود. او در سال ۱۷۰۵ م. از سوی ملکه آن به مقام شهسواری(شوالیه) مفتخر گردید.
سِر اسحاق نیوتن در سن ۸۵ سالگی در لندن درگذشت. پیکر وی را در کلیسای وستمینستر به خاک سپردند. او نخستین دانشمندی بود که به این افتخار نائل آمد.
جورج دبلیو بوش، چهل و سومین رییسجمهور آمریکا که بهنمایندگی حزب جمهوری خواهان در سال ۲۰۰۰ انتخاب شد. زادروز وی ۶ ژوئیه ۱۹۴۶ است. وی فرماندار پیشین ایالت تگزاس و پیش از ورود بهصحنه سیاست، در صنایع نفت و مدیریت تجاری مربوط بهآن فعالیت داشته، همچنین مدیر یک تیم بیسبال بهنام رِنجرهای تکزاس بودهاست.
او در دوم نوامبر 2004 با 61 ملیون رای که 52% مجموع آرا بود با شکست سناتور جان کری 47% و نامزد مستقل رلف نادر 1%، برای بار دوم به ریاست جمهوری برگزیده شد و کنترل مجلس کنگره و مجلس سنا نیز در اختیار حزب او، حزب جمهوریخواه، در آمد.
![]()
جرج بوش دوم از طرف پدر
اطلاعات موجود در باره خاندان بوش تنها به چهار نسل اخیر آن محدود است: ساموئل بوش، پرسکات بوش، جرج بوش اول و جرج بوش دوم.
پس از آنکه پرسکات بوش(پدر جرج بوش اول) در ایالات متحده سناتور شد مدعی نسبت اشرافی برای خانواده خود شد و خود را از تبار هنری سوم، پادشاه انگلستان از خاندان آنژو خواند. البته در مورد دقت ادعاهای مطرح شده تردیدهایی وجود دارد زیرا در تبارنامه ساموئل بوش از طرف پدر تنها تا پدربزرگ وی به نام «اوبادیا(احتمالاً از ریشه عبیدیه) بوش» نام برده شده. اما تبار وی از طرف مادرش که به خاندان «فای»(Fay) تعلق داشت، تا قرن ۹ میلادی پیگیری شده و به شاهان آنژو وصل میشود. از طرفی، در آمریکای قرن ۱۸ و ۱۹ هیچ سند و مدرکی برای ارتباط نام «بوش» با خاندانهای اصیل مسیحی موجود نیست. در عوض در آن دوره زمانی نام «بوش» بیشتر به خانوادههای یهودیای تعلق داشت که از آلمان مهاجرت کرده بودند.
جرج بوش دوم از طرف مادر
باربارا پیرس همسر جرج بوش اول و مادر جرج بوش دوم از نوادگان ژنرال فرانکلین پیرس چهاردهمین رئیس جمهور آمریکا(۱۸۵۳-۱۸۵۷) است.
زندگینامه
جورج دبلیو بوش یکی از افراد برجستهٔ خانواده ثروتمند و بانفوذ بوش است؛ پدرش جرج هربرت واکر بوش، چهل و یکمین رییسجمهور آمریکا و هشت سال در پست معاون ریاست جمهوری و ریاست آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا - سیا (CIA) بود. برادرش جب بوش تا سال 2006 فرماندار ایالت فلوریدا بوده و پدربزرگش پرسکات بوش یک سناتور برجسته بودهاست.
او فرزند جرج هربرت واکر بوش و باربارا بوش است. او در تکزاس بهدنیا آمد و بههمراه سه برادر و تنها خواهرش (خواهر دیگرش در سه سالگی در سال ۱۹۵۸ مرده است) بزرگ شد. وی بهمدت هفت سال در مدرسه «سن خوزه جونیور های» حضور پیدا کرد و بعدها بهمدت دو سال در دبیرستان کینکاید (Kinkaid School) در هوستن ادامه تحصیل داد.

بعد از آن، همانند پدرش، به «فیلیپس آکادمی» (سپتامبر ۱۹۶۱ تا ژوئن ۱۹۶۴) و بعد به دانشگاه ییل (سپتامبر ۱۹۶۴ تا مه ۱۹۶۸) رفت. در ییل به انجمن دانشجویی دلتا کاپا اپسیلون (Delta Kappa Epsilon) پیوست (که از ۱۹۶۵ تا زمان فارغالتحصیلی در آنجا مقام ریاست را داشت). جرج هربرت واکر بوش پدر و پرسکات واکر بوش پدربزرگ جورج دبلیو بوش نیز در دوران دانشجویی از اعضای این انجمن بودهاند.
جرج بوش دوم(همچنین پدر و پدر بزرگش) فارغالتحصیل دانشگاه ییل میباشد. و به عنوان یکی از اعضای فرقه «جمجمه و استخوان» شناخته میشود. وی در سال ۱۹۶۸ به عضویت این فرقه درآمد.
جورج دبلیو بوش بهمدت شش سال در گارد ملی ایالات متحده آمریکا تعهد بهانجام وظیفه و در نیروی هوایی گارد ملی تگزاس با درجه ستوانی خلبان، خدمت نمود.
او مدرک کارشناسی تاریخ را در ۱۹۶۸ گرفته است و در سال ۱۹۷۳ بهمدرسهٔ بازرگانی هاروارد - از شاخههای دانشگاه هاروارد - وارد شد و در سال ۱۹۷۵ مدرک کارشناسی ارشد را از این مدرسه دریافت کرد. او اولین رئیسجمهور آمریکاست که دارای مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد در این رشته است.
بوش در سال ۱۹۷۷ با لورا ولش ازدواج کرد. آنها صاحب دو دختر (دوقلو) هستند، باربارا و جنا، که در سال ۱۹۸۱ بهدنیا آمدند.
جورج دبلیو بوش در سال ۱۹۸۶ فرقه مسیحی انگلیکنها را ترک گفته و بهفرقه متدیستها که همسرش نیز عضو آن بود گروید، در این هنگام چهل سال داشت. بوش تصمیم گرفت بهعنوان یک مسیحی پاک و تازه متولدشده، از استعمال الکل خودداری کند.
بوش، پنج فوت و یازده اینچ، معادل ۱۸۰ سانتیمتر، قد دارد. معروفترین نام مستعارش "Dubya" (دابْیا) است که از تلفظ محاورهای "W" (دبلیو)، حاصل شدهاست.
از فرمانداری تا ریاست جمهوری
بوش بهعنوان چهل و ششمین فرماندار تکزاس انتخاب شد و این سمت را دو دوره حفظ کرد. او در سال ۲۰۰۰ میلادی در حزب جمهوریخواه با شکست سناتور هم حزب، جان مک کین، بهعنوان پیشتاز این حزب در انتخابات شرکت کرد و ال گور، معاون اول رئیسجمهور ِ حزب دموکرات ِ دورهٔ پیشین را در رقابتی تنگاتنگ شکست داد. انتخابات سال ۲۰۰۰ نزدیک ترین انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحدهٔ آمریکا بود و تنها با اختلاف 500 رای بیشتر در ایالت فلوریدا و با تصمیم نهایی دیوان عالی ایالات متحده، بوش توانست با کسب اکثریت آرای کالج الکترال برنده انتخابات گردد. او در دور دوم ریاست جمهوری در سال 2004 توانست با کسب 55% آرای فلوریدا تمام آرای الکترال این ایالت را این بار بدون تردید از آن خود گرداند.

